روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٢١ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
را بر لشكر خصم زده شور در ميمنه و ميسره و قلب و جناح آن سپاه افكند و چندان مقاتله كرد كه آن گروه انبوه از حرب وى به ستوه آمدند، پس مراجعت نموده پيش پدر آمد و گفت يا أبتاه! اى پدر بزرگوار ذبحنى العطش مرا مىكشد و هلاك مىگرداند تشنگى، و أثقلنى الحديد و گران مىسازد و در رنج مىافكند مرا آهن سلاح «فهل إلى شربة ماء من سبيل؟» آيا به شربتى از آب هيچ راه توان برد؟ و براى حصول مقدارى از آن چاره توان كرد؟ حقّا كه اگر قطرهاى آب به حلق من رسيدى، دمار از اين قوم نابكار برآوردى؟ امام حسين «عليه السلام» او را پيش طلبيد و خاك از لب و دهان وى پاك كرد و انگشترى حضرت رسول «صلى اللّه عليه و آله» در دهان وى نهاد تا بمكيد و تشنگى وى تسكين يافت. ديگر باره روى به ميدان نهاد و رجزى در صورت حال خود أدا كرد كه ابو المفاخر در ترجمۀ آن آورده كه.
ساقى كوثر آب مىخواهد
مير مجلس، شراب مىخواهد
بچّه شير در طريق خطر
راه آب از كلاب مىخواهد
كيست آن كو ز فرط بىنمكى
دل زهرا كباب مىخواهد
گيسوان سيه، سفيد حسين
كيست كز خون خضاب مىخواهد
مؤمنان در بهشت و منكر ما
سوى دوزخ شتاب مىخواهد
در اين نوبت كه شاهزاده مبارز طلبيد. عمر سعد، طارق بن شبث را، گفت برو و كار پسر حسين را بساز، تا من حكومت رقّه و موصل از پسر زياد براى تو بستانم. طارق گفت: كه مىترسم فرزند رسول (ص) را بكشم و تو به اين وعده وفا نكنى. عمر سعد سوگند خورد كه از اين قول برنگردم و اينك انگشترى من، بگرو بستان. طارق انگشترى عمر سعد را در انگشت كرد و به آرزوى حكومت رقّه و موصل روى به حرب على اكبر آورد به سلاح تمام به ميدان آمده نيزه حواله على اكبر كرد و على اكبر نيزۀ او را رد كرده درآمد و نيزه بر سينۀ وى زد كه مقدار دو وجب سنان از پشتش بيرون آمد و طارق از اسب درگرديد. على اكبر مركب عقاب را بر او راند تا همه اعضاى او به سم مركب شكسته شد. پسر او عمر بن طارق بيرون آمد به قتل رسيد پسر ديگرش طلحة بن طارق از غم پدر و برادر بسوخت و