روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤١٦ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
روى هوا را از تراكم غبار چون شب تار گردانيد و صحن زمين را از طريد و جولان، چون عرصه گلستان منوّر و مزيّن ساخت. و چون به ميان جنگ جاى رسيد، عنان مركب باز كشيد و گفت اى قوم اين سيّد و سرور و من! فرزند ستوده پيغمبر «صلى اللّه عليه الى يوم المحشر» مىگويد: كه برادران و خويشان و ياران و هواداران مرا كشتيد و خون پاكان و چندين بزرگان دين از صحابه و تابعين بر خاك هلاك ريختيد. اكنون ما را چندان آب دهيد كه اطفال و عورات بنوشند و تشنگى ايشان كمتر شود و مرا بگذاريد تا برخيزم و اين باقى اطفال كه مانده، بر گرفته به طرف روم يا به بلاد هند روم و جزيره عرب و ولايت حجاز به شما گذارم. و شرط مىكنم كه من فرداى قيامت بر شما خصمى نكنم و فعل شما را با خداى حواله نمايم، تا او هر چه خواهد كند. عبّاس اين پيغام جگرسوز أدا كره، غلغله از سپاه پسر زياد برآمد. جمعى خاموش شدند قومى دشنام آغاز كردند و بعضى پشيمانى مىخوردند و گروهى زار زار مىگريستند.
امّا شمر ذى الجوشن و شبث ربعى و حجر بن الأحجار هر سه پيش آمدند و گفتند اى پسر ابو تراب! با برادرت بگوى كه اگر همه روى زمين آب فروگيرد و در تصرّف ما باشد يك قطره از آن به شما ندهيم مگر وقتى كه به يزيد بيعت كنيد و مطيع و منقاد پسر زياد شويد، عبّاس پريشان نفرين كرده بازگشت و نزد امام حسين آمده آنچه شنوده بود به ذروۀ عرض رسانيد امام «عليه السلام» سر مبارك پيش افكنده آب در ديده بگردانيد، كه ناگاه از خيمه فغان و صداى العطش به محيط آسمان رسيد. عبّاس خروش و زارى اهل بيت شنيده بىطاقت گشت و مشكى و دو مطهره بر گرفته نيزه در ربود و روى به آب فرات نهاد. و گفت: مىروم تا آبى بر وى كار بازآرم. يا در درياى خون غرقه گردم و از تشنه بودن و تشنه ديدن و افغان تشنگان شنيدن، بازرهم.
در بحر محيط غوطه خواهم خوردن
يا غرقه شدن يا گهرى آوردن
اين كار مخاطره است، خواهم كردن
يا روى بدان سرخ كنم يا گردن
راوى گويد: كه چهار هزار مرد بر آب فرات موكّل بودند. دو هزار كس سر راه بر وى گرفتند عباس گفت: اى قوم شما مسلمانيد يا كافر؟ گفتند ما مسلمانيم عبّاس فرمود كه در