روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٢٠ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
مسطور است و چون در مبدأ تأليف اين اوراق مقرّر شده، كه متصدّى ايراد ابيات عربى نگردد، مگر آنچه ذكر آن ضرورت بود، چه استماع آن در اثناى اخبار فارسى زبان را سبب توزّع ضمير [١]مىباشد، لا جرم بر ايراد أبيات جعفى اشتغال نرفت و مضمون آن اين است.
زهى حسرت كه چون شاه شهيدان
مرا گفتا قدم در نه بيارى
چرا همراه آن حضرت نرفتم
نورزدم طريق حقگذارى
اگر در كربلا مىگشتم آن روز
شهيد راه او در دوستدارى
بسى بودى به فرداى قيامت
مرا از لطف حق اميدوارى
كنون او رفت و من از روى تقصير
بماندم در مقام شرمسارى
به صد زارى دمادم مىكشم آه
ولى سودى ندارد آه و زارى
آوردهاند، كه در منزلى از منازل طريق كوفه كه آن را ثعلبيه خوانند، امام حسين «عليه السلام» فرود آمده بود و سر در كنار خواهرش زينب نهاده، در خواب شده، ناگاه بيدار گشته و آب از ديدۀ مباركش مىباريد. خواهرش ام كلثوم گفت: اى جگرگوشه مصطفى و اى نور ديدۀ مرتضى و اى سرور سينۀ زهرا، چرا مىگريى؟ و ديدۀ تو گريان مبادا إلاّ بخير. امام حسين فرمود؛ كه اين ساعت جدّم مصطفى «صلى اللّه عليه و آله» را در خواب ديدم كه مىگريست و مىگفت: اى حسين رسيدن تو به ما زود خواهد بود و سوارى را ديدم كه در پيش من ايستاده مىگفت كه شما مىشتابيد، و مرگ در اثر شما مىشتابد من بيدار شدم و مرا از گريۀ جدّ خود گريه دست داد امّ كلثوم نيز گريان شد و پردهنشينان حريم عصمت و طهارت همه ملول و محزون گشته مىگريستند. از آن ميان على اكبر بر پاى خاست و گفت اى پدر ما بر نه حقّيم؟ آن حضرت فرمود، آرى ما برحقّيم و با حقّيم و حقّ با ماست، گفت پس باكى نبود اگر ما به مرگ رسيم يا مرگ به ما رسد چه يقين مىدانيم كه لباس حيات، مستعار است و اساس عمر به غايت ناپايدار هلاك جملۀ ابناى عالم بشريت به شربت «كُلُّ شَيْءٍ هٰالِكٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» [٢]مقرّر است و مسافران
[١] -توزّع ضمير: حواسناجمعى و پراكندهكارى.