روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣١١ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
اما چون حسن و حسين آن خلعتها را سفيد ديدند، ديگر باره به زبان نياز گفتند؛ اى جدّ دلنواز همه كودكان عرب جامههاى رنگين دارند، ما را نيز هواى لباس ملوّن است. حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله متفكّر شد. جبرئيل گفت يا رسول اللّه خاطر جمع دار، كه استاد كارخانه صبغة اللّه اين مهمّ را فى الحال بسازد و دل جگرگوشهگان تو را به هر رنگ كه خواهند بنوازد، بفرماى تا طشت و آب دستان بياورند. پس حضرت بفرمود، تا طشت و ابريق آب بياوردند و جبرئيل گفت يا رسول اللّه من آب برين جامهها مىريزم و تو دست مبارك در آن مىمالى تا هر رنگ كه مطلوب باشد به ظهور رسد آن سرور يك حلّه را در طشت نهاد و جبرئيل آب ريختن آغاز كرد.
پس حضرت روى به جانب حسن آورده فرمود، كه اى نور ديده جامۀ خود را به چه رنگ مىخواهى؟ گفت به رنگ سبز آن حضرت دست به يك جثّه ماليد به قدرت الهى لون سبز گرفت، آن را بيرون آورد و به حسن داد تا در پوشيده و ديگر حلّه را در طشت نهاده، روى به حسين كرد و او در آن وقت پنجساله بود. گفت اى جان جدّ تو به كدام رنگ مايلى؟ گفت به رنگ سرخ. فى الحال به اثر دست خواجۀ انبيا آن حلّه به رنگ ياقوت رمّانى برآمد و حسين آن را در بر كرد. جبرئيل بعد از مشاهدۀ اين حال گريان شد. شاهزادگان شاد شده و جامهها پوشيده و روى به حجرۀ مادر نهادند و سيّد عالم «صلى اللّه عليه و آله» جبرئيل را گفت: در اين وقت كه فرزندان من شاد گشتند تو چرا غمگين شدى؟ گفت اى سيّد! مگر قصر بهشت و قصرها كه به نام حسن و حسين ساخته بودند، در خاطر مبارك نمانده كه كوشك حسن از زبرجد سبز بود و از آن حسين از ياقوت سرخ اينجا نيز اختيار هر يك از ايشان همان رنگ را مؤيّد آن حالست. و البتّه حسن را زهر دهند و در آخر عمر رنگ مباركش از اثر سموم سبز شود و حسين را شهيد كنند و رخسارۀ دلفريبش از خون وى، سرخ گردد.
سبزه رو بر خاك مالد، از غم زهر حسن
لالهگون گردد شفق، از خجلت خون حسين
و در شواهد از عايشه نقل مىكند، كه: «روزى رسول اللّه «صلّى اللّه عليه و آله» با جبرئيل عليه السلام نشسته بود، حسين بن على عليهما السلام درآمد جبرئيل پرسيد كه