روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٧٧ - باب هشتم در شهادت مسلم بن عقيل بن أبي طالب و بعضى از فرزندان او
رواق منظر چشم من آشيانۀ تست
كرم نما و فرود آ، كه خانه خانۀ تست
و چون شيعه را خبر شد كه مسلم كجاست، گروه گروه نزد او مىآمدند و مسلم بيعت امام حسين از ايشان مىستاند و با ايشان عهد در ميان مىآورد كه به بيعت وفا كنند و از غدر بپرهيزند و آن جماعت سوگند خورده، پيمان را به أيمان غلاظ مؤكّد مىگردانيدند، تا زيادت از بيست هزار مرد به بيعت امام سرافراز گشتند، و روايتى آن است كه نام هجده هزار كس در جريدۀ بيعت مرقوم بود.
دليران گردافكن شير گير
خروشنده با جوشن و تيغ و تير
امّا پسر زياد در طلب مسلم بود. چندانچه سعى مىنمود پى به منزل مسلم نمىبرد، آخر به حيلهاى كه او را روى داد عقب آن رفت و حيله آن بود كه غلامى داشت «معقل» نام، و بعضى گويند نام او «روزبه» بود. آن تيره روز را بخواند و سه هزار درم به او داد و گفت برو، و با شيعه على اختلاط كن و خود را از ايشان به ايشان نماى و بگو كه يكى از دوستداران حسين بن على منم و مبلغى زر براى مسلم آوردهام، توقّع آنكه مرا پيش او بريد، تا ديدار مباركش بينم و اين زر به دست خود تسليم وى نمايم. تا اسب و سلاح به خرد و با دشمنان اهل بيت كارزار كند و چون اين عمل كنى و منزل مسلم را بيابى مرا خبر كن، تا تو را از مال خود آزاد كنم و دل تو را به انواع رعايتها شاد گردانم. معقل آن زر، را در حوزۀ تصرّف درآورده، از پيش پسر زياد بيرون آمد و در مسجد اعظم رفت و در تفكّر افتاد كه چگونه در آن امر شروع كند، ناگه نظرش بر شخصى افتاد كه جامههاى سفيد و پاكيزه پوشيده بود و بسيار در نماز رعايت مراسم خضوع و خشوع مىنمود با خود گفت، كه شيعه جامههاى سفيد پاك مىپوشند و در نماز إكثار مىكنند، غالب آن است كه اين شخص از آن طايفه باشد.
آن را كه نشان عشق مولاست
بر چهرۀ او چو نور پيداست
پس چندان توقّف كرد، كه آن مرد از نماز فارغ شد، آنگاه نزديك رفته سلام كرد و به سخن درآمده گفت: جعلت فداك جان من فداى تو باد، من مردىام از اهل شام و خداى تعالى بر من منّت نهاده و محبّت اهل بيت و مودّت دوستان ايشان در دل من