روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٦٠ - باب هفتم در مناقب و فضايل امام حسين (ع) از ولادت تا شهادت
ز تو رايت دولت افراختن
ز ما لشكرى بيكران ساختن
سپاهى چو آشفتهپيلان مست
همه نيزه و گرز و خنجر به دست
چو با تيغ آهنگ خون آورند
ز سنگ آب و آتش برون آورند
چو تير از كمان در كمين آورند
سر آسمان بر زمين آورند
و هر كه از غايت سركشى چون خيمه، پاى در دامن اطاعت آن حضرت نكشد، مانند ميخ خيمهاش طناب در گردن افكنده و سر كوفته به زمين فرو بريم، و هر كه قلم مثال در طريق إخلاص كمر ملازمت آن حضرت بر ميان جان نبندد به سنان سپاه ظفر پناه، آب سياه در چشمۀ چشمش آورده بند از بندش جدا كنيم.
آنجا كه گرد نان جهان سر برآورند
جز تيغ آبدار تو مالك رقاب نيست
دشمن گه قتال سؤالى كند اگر
غير از زبان تير تو او را جواب نيست
القصّه مبالغه بسيار در طىّ آن طومار فرموده بودند و اظهار اشتياق جمال با كمال امام نموده.
اى آرزوى ديده، دل اندر هواى تست
جانها اسير سلسلۀ مشكساى تست
ما جان فداى خنجر تسليم كردهايم
خواهى به دار و خواه بكش رأى رأى تست
پس آن نامه را به عبيد اللّه بن سلع همدانى و عبد اللّه بن مسمّع بكرى دادند، و ايشان را به ملازمت آن حضرت فرستادند، چون امام حسين نامه را مطالعه فرمود با رسولان از لا و نعم هيچ نگفت، و جواب نامه نيز ننوشت و بنا بر آنكه رسولان ديرتر مراجعت مىنمودند اشراف و رؤساى كوفه، بشير بن مشهر صيداوى و عبد الرحمن بن عبيد أرحبى را به طلب امام حسين فرستادند و مصحوب ايشان قريب پنجاه نامه بود، كه عظماى آن ديار ارسال نموده بودند.
نور الأئمّه خوارزمى آورده كه اهل كوفه صد و بيست نامه به حضرت امام حسين فرستادند و هيچ كدام را جواب ننوشت، كوفيان ديگر باره هانى بن هانى سبيعى و سعيد بن عبد اللّه خثعمى را با مكاتيب بسيار به مكّه روان كردند، و بعد از توجه اين جماعت شبث بن ربعى و عروة بن قيس و عمرو بن الحجاج و جمع ديگر كه در كوفه اختيار و