روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢١٢ - باب پنجم در بعضى از اخبار و حالات على (ع) از ولادت تا هنگام شهادت
نمىگذاشتند كه بيرون رود، دختران امير خواستند كه ايشان را دور كنند، أمير فرمود كه دست از اينان بداريد، كه ايشان نوحهكنندگانند بر من.
و در روايتى آمده است كه فرمود: «هنّ صوايح، تتبعها نوايح» . حالا اينها فريادكنندگانند در فراق من، و بعد از آن نوحهكنندگان از پى در خواهند آمد براى مصيبت من. و آن شب أمير در خانۀ امام حسن إفطار كرده بود، چون اين كلمه بگفت حسن فرمود كه يا أبتاه! اين چه فالست كه مىزنى، و اين چه حديث است كه مىگويى؟ كه دلهاى ما دردمند و جانهاى ما مستمند شد، گفت: اى فرزند اين فال نيست، امّا دلم گواهى مىدهد كه در اين ماه از جمله كشتگان خواهم بود. پس با يك يك فرزندان بر سبيل وداع كلمهاى مىگفت، و گوئيا از در و ديوار آواز جانگزارى الفراق! الفراق! استماع مىافتاد.
رخت بر بستيم و دل برداشتيم
صحبت ديرينه را بگذاشتيم
وقت شد كز غصّه و غم وارهيم
بر غم و شادى عالم پا نهيم
تا به كى بار غم دونان كشيم؟
تا بكى خونابه زين و آن چشيم؟
صدر جنّت بهر ما آراسته
ما درين زندان به محنت كاسته
پس امير روى به مسجد روان شد و گفت:
خلوا سبيل المؤمن المجاهد
فى اللّه لا يعبد غير الواحد
يعنى راه دهيد مؤمن جهادكننده در راه خداى را كه هرگز غير معبود يكتا، پرستش نكرده، و چون به مسجد بانك نماز گفت و مردمان را براى نماز آواز داد، و قدم در مسجد نهاد، و به نماز ايستاد.
امّا آن سه نفر خارجى شب همه شب در خانه قطامه شراب خورده بودند، و در آن وقت مست و خراب افتاده، چون قطامه آواز بانگ نماز امير شنيد، ابن ملجم را بيدار كرد و گفت: برخيز كه وقت رسيد و اينك على به مسجد آمد و دم به دمست، كه مردم روى به مسجد خواهند نهاد، زود برو حاجت من روا كن و به زودى بازآى، و درد فراق خود را هم به شربت وصال من دوا كن. ابن ملجم برخاست، و تيغ زهرآلود خود را برگرفت، و گفت بروم به تن هلاك و بدبخت، و بازآيم بديده آنچه نتوان ديد، كه من