روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٠ - باب اول در ابتلاى جمعى از انبياء عليهم التحيّة و الثناء
بلا نه شربت شيرين است كه اطفال طريقت را دهند. بلكه قدح زهر هلاهل است كه بر دست بالغان راه نهند. يكى از مشايخ مىفرمود:
دُردى خوردن به ميكده عادت ماست
رطلى كه گرانتر است آن شربت ماست
و از اينجاست كه هر بلائى كه گرانتر است بر دلهاى مبارك أنبيا نهادهاند و هر تحفه محنتى كه قويتر است براى أوليا و أصفيا فرستادهاند.
در روح الارواح آورده كه هر كه را جاه صديقان و قدمگاه محبّان مىبايد يك قدم به مراد خود برنبايد گرفت و يك دم به آرزوى دل بر نبايد آورد.
عاشق باشى ترا زبون بايد بود
ور نه زره عشق، برون بايد بود
در راه ابتلاى او هزار هزار دل كباب است و از كشاكش محنت و بلاى او هزار هزار ديده پرآب، در هر باديه او را كشتهاى است به حسرت افتاده، و در هر زاويه سوختهاى است از سطوت كبرياى او جان داده. تن كدام ولى است كه نه گداخته زبانه آتش كبرياى اوست؟ و دل كدام نبى است كه نه پرداخته نشانه تير بلاى اوست؟ آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى، و نوحه نوح نجى و در آتش انداختن ابراهيم خليل، و قربان كردن اسماعيل نبيل، و كربت يعقوب در بيت الاحزان، و بليّت يوسف در چاه و زندان، و شبانى و سرگردانى موسى كليم، و بيمارى و بىتيمارى ايّوب سقيم و ارّه شكافنده بر فرق زكريّاى مظلوم، و تيغ زهر آب داده بر حلق يحيى معصوم، و ألم لب و دندان سرور انبيا، و جگر پاره پاره حمزه سيد الشهداء، و محنت اهل بيت رسالت و مصيبت خانواده عصمت و طهارت، و سرشك دردآلود بتول عذرا و فرق خونآلوده علىّ مرتضى، و لب زهر چشيده نور ديده زهرا، و رخ به خون آغشته شهيد كربلا، و ديگر احوال بلاكشان اين امّت و محنت رسيدگان عالى همّت، همه با جان غم اندوخته در كانون غم و الم سر تا پاى سوخته.
عالم ز بلاى دوست محنتكدهاى است
وين محنت و غم نصيب هر دل شدهاى است
هر جا كه نگاه مىكنم در ره تو
دل خونشدۀ سوخته، غم زدهاى است
اى عزيزان! در راه هيچ نبى آن قدر خار بلا نريختهاند كه در راه سيّد بشر و بر فرق هيچ پيغمبر آن مقدار گرد محنت نبيختهاند كه بر سر آن سرور. چنانچه در اين معنى