روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٦٣ - باب چهارم در بعضى از احوال سيّدة النّساء فاطمة زهرا (عليها السلام)
عظمت و دبدبه و رايت و كوكبه فاطمه بدان خانه درآمد و زبان زنان بدين كلمات مترنّم شد.
تو از هر در كه بازآئى بدين خوبى و رعنائى
درى باشد كه از رحمت به روى خلق بگشائى
به زيورها بيارايند وقتى خوبرويان را
تو سيمين تن چنان خوبى كه زيورها بيارائى
ملامتگوى بىحاصل ترنج از دست نشناسد
در آن ساعت كه چون يوسف جمال از پرده بنمائى
چشم خواتين عرب كه بر آن گوهر صدف خلق و ادب افتاده ديدۀ ايشان خيره و آئينۀ عقل و فهمشان تيره گشت از جاى خود برجسته مىگفتند: آيا اين دختر كدام سلطانست؟ و حرم محترم كدام خاقان؟
اين كيست؟ اين كيست اين در حلقه ناگاه آمده
اين نور اللّه است اين از نزد اللّه آمده
اين بخت و دولت را نگر اين لطف و رحمت را نگر
در حارۀ بداختران با روى چون ماه آمده
اين كدام خاتون است كه نور چهرۀ او بر آفتاب و ماه غلبه مىكند و اين جامهها از كجاست كه در خزاين ملوك عرب چنين لباس نباشد مگر اين جامهها را چرب دستان مصر و اسكندريّه بافتهاند و پود و تارش را هنرمندان روم و رنگ تافته؟ ايشان ندانسته كه آن البسه از جامه خانۀ غيب بوده يا جامههاى فاطمه در نظر ايشان اطلس و ديبا نموده چون دانستند كه فاطمه است لرزه بر اعضاى ايشان افتاده پيشگاه سرير با فاطمه گذاشتند و هر يك در گوشهاى سر خجالت و انفعال در پيش انداختند.
هر نازنين كه بر مه و خور، حسن مىفروخت
چون تو درآمدى پى كار ديگر گرفت
جمع كافران كه مدد توفيق از ايشان منقطع شده بود از آن مجلس فرار نموده آن صورت را بر سحر حضرت رسالت (صلى اللّه عليه و آله) حمل كردند و جماعت ديگر