روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٥٩ - باب چهارم در بعضى از احوال سيّدة النّساء فاطمة زهرا (عليها السلام)
تَطْهِيراً [١] يعنى جز اين نيست كه خدا مىخواهد ببرد از شما رجس را اى اهل بيت و پاكيزه گرداند شما را پاكيزه گردانيدنى.
و در شأن اين چهار كس فرمود. كه: «أنا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم» . ملخّص اين سخن آنست كه من حرب مىكنم با كسى كه با ايشان حرب كند و صلح دارم با كسى كه با ايشان صلح دارد.
و حضرت فاطمه هشت سال در مكّه ملازم پدر بود و از آن حضرت كرامات بسيار منقول است.
يكى آنكه در بعضى كتب آوردهاند كه روزى حضرت سيّد عالم (صلى اللّه عليه و آله) در مسجد الحرام نشسته بود و پشت بر ديوار كعبه بازنهاده جماعتى از خواتين قريش خرامان در لباس ناز و عيش شادان در مفاخرت و طيش به نزد آن حضرت آمدند و گفتند: اى محمد (ص) ! اگر چه در ملّت از تو بيگانهايم امّا در نسبت و قرابت يگانه و در يك شهر هم خانهايم و نمىخواهيم كه به كلّى سر رشتۀ رحم از تو بريده گردانيم امروز ترتيب عروسى داريم و كار زفافى مىسازيم، و فلانه را كه خويش تست به فلان كس مىدهيم دختر خود فاطمه را به فرست تا عروسى ما را تماشا كند و رسم خويشاوندى به جاى آرد و به قدوم خود منزل ما را رونقى بخشد و محفل ما را زيب و زينتى ارزانى فرمايد خواجه تأمّل كرد آنگه سر برآورد و گفت نيكو باشد شما برويد تا من فاطمه را به فرستم ايشان به رفتند و حضرت سيّد عالم (صلى اللّه عليه و آله) نزد فاطمه آمد و گفت اى جان پدر! ما را فرمودهاند كه با خلق و خلق ورزيم و جفا و آزار دشمنان را تحمّل كنيم زهر نفاق ايشان را به شَكر شُكر مقابل سازيم.
جنگ بايد ديد و پنداريد صلح
زهر بايد خورد و پنداريد قند
امروز خاتونان عرب نزد پدرت آمده بودند و درخواست كردهاند كه به خانه ايشان روى و در عقد و زفاف ايشان حاضر گردى و من قبول كردهام كه تو را به فرستم تو چه
[١] -سورۀ احزاب، آيه:٣٣.