روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٣٥ - باب سوم در رحلت حضرت سيّد المرسلين عليه أفضل صلوات المصلّين
آوردهاند: كه حضرت رسول (صلى اللّه عليه و آله) چهارده روز بيمار بود در آن ايّام قضايائى متحقّق گشته و ما بعضى از آنها را از روضة الاحباب و ديگر كتب اينجا ايراد نموديم.
اول آن است كه به صحّت رسيده از عايشه كه گفته نديدم من احدى را أشبه به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم از فاطمۀ زهرا از روى حسن سيرت، و استقامت منظر، و سكينه و وقار در قيام و قعود چون فاطمه بر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله درآمدى آن سرور برخاستى و متوجه و مستقبل وى شدى و او را ببوسيدى و به جاى خويش بنشاندى و حضرت چون به خانه وى رفتى او نيز با پدر بزرگوار همان طريقه مرعى داشتى در آن بيمارى فرستاد و فاطمه را بخواند و چون بيامد فرمود كه مرحبا يا بنتى و او را پهلوى خود بنشاند و بعد از تمهيد قواعد تفقّد و تشييد مبانى تلطّف با وى سخنى با طريق مسّاره فرمود فاطمه گريان شد باز با وى بر سبيل نجوى سخنى گفت اين نوبت فرحان و خندان گشت عايشه گويد كه با فاطمه گفتم اى دختر خير البشر نديدم من هيچ فرح را بدين حزن نزديكتر مثل امروز، و نشنيدم غمى را به شادمانى قرينتر از آنچه از تو ديدم فاطمه در آن وقت آن سرّ را به او نگفت امّا بعد از آن فرمود كه نوبت اول كه با من مسّاره كرد مضمونش اين بود كه بدان و آگاه باش كه در سالى از سنوات سابقه جبرئيل امين جهت درس قرآن مبين يك نوبت بر وى زمين مىآمد و امسال دو نوبت براى ضبط آن مهمّ نازل شده گمان نمىبرم مگر آنكه أجل من نزديك رسيده و شوق من نيز به عالم قدس به نهايت انجاميده و عنقريب از اين منزل فانى به جوار رحمت سبحانى رحلت خواهم كرد صحبت مرا غنيمت شمار و تا مىتوانى دست از دامن وصلم بازمدار.
كه آيد روزى كه خواهى و نتوانى-از استماع آن خبر موحش تألّم بسيار و توجّع بىشمار به خاطر من رسيد و قطرات عبرات به صفحات و جنات من فرو دويد چون پدر بزرگوار من مرا بدان حال ديد ديگر بار مرا نزديك خود طلبيد و به طريق اختفا گفت اى نور ديده و اى فرزند برگزيدۀ غم مخور كه من تو را دو مژده ارزانى دارم و زنگ ألم بر خاطرت نگذارم يكى آنكه در روضه رضوان سيده زنان اهل ايمان تو خواهى بود و