روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٣٤ - باب سوم در رحلت حضرت سيّد المرسلين عليه أفضل صلوات المصلّين
و در همين باب گفتهاند:
من خار غمش به صد گلستان ندهم
خاك قدمش به آب حيوان ندهم
دردى كه مرا در غم او حاصل شد
آن درد به صد هزار درمان ندهم
مادر بشر بن البراء گويد: بر رسول خداى درآمدم در مرض موت و تبى در غايت حرارت داشت گفتم يا رسول اللّه هرگز بر هيچ كس مثل اين تب گرم كه بر بدن تست نيافتهام. فرمود براى چنين است كه اجر ما مضاعف است اى امّ البراء! مردم در باب مرض من چه مىگويند گفتم مىگويند مرض آن حضرت ذات الجنب است فرمود كه سزاوار لطف و كرم الهى نيست كه آن مرض را بر پيغمبر خويش مسلّط كند چه آن زحمت از همزات شيطان است و شيطان را بر من استيلا نيست و ليكن اين مرض من اثر آن گوشت زهرآلود است كه با پسر تو در خيبر خورديم و به هر چند وقت ألم آن بر من تازه مىشود و اين زمان وقت انقطاع حيات است و گوئيا حكمت در اين آن بود كه پيغمبر را (صلى اللّه عليه و آله) از مرتبۀ شهادت نصيبى باشد. و در روح الارواح آورده كه: «عجب سرّيست كه معدن فتوت با بضعۀ نبوّت قرين شد و دو درّ شاهوار پديد آمد كه يخرج منهما اللّؤلؤ و المرجان أعنى حسنين هر يكى ميراث پدرى برداشتند پدر بزرگتر حضرت مصطفى بود (صلى اللّه عليه و آله) به اثر زهر از عالم رحلت فرمود و پدر ديگر كه على مرتضى بود به ضرب تيغ توجّه به سفر آخرت نمود حسن هم كه فرزند بزرگتر بود به اتّفاق حضرت رسول (ص) شربت زهر چشيد حسين فرزند ديگر كهتر بود به موافقت مرتضى ألم زخم تيغ كشيد سالها گذشت و هنوز ضرر آن زهر به هيچ ترياقى مندفع نگشته و قرنهائى برآمد و هنوز زخم آن تيغ را مرهمى پديد نيامده و ديدههاى دردمندان از اثر آن زهر گريانست و سينههاى مستمندان از شرر آن تيغ، بريان.
چون چراغ ديدۀ زهرا بكشتندش به زهر
زهره را دل بر چراغ ديدۀ زهرا به سوخت
چون روان كردند خون از قرّة العين رسول
چشم عيسى خون بباريد و دل موسى به سوخت