فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٣٦٢ - اعتقاد به قضا
٢٣. يونس عليه السلام
١١٢. يونس عليه السلام داراى مقام قضاى الهى:
... وَ يُونُسَ ... أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ ....
انعام (٦) ٨٦ و ٨٩
نظارت بر قضاوت
١١٣. خداوند، ناظر بر قضا و فصل خصومت:
... وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ ... إِنَّ اللَّهَ كانَ سَمِيعاً ....
نساء (٤) ٥٨
وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ.
انبياء (٢١) ٧٨
نظام قضايى
١١٤. برقرارى نظام قضايى عادلانه و بر حق در جامعه بشرى، از اهداف نزول قرآن:
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ ....
نساء (٤) ١٠٥
نيز--) حكميّت، گواهى
قضا
قضا، در لغت به معناى حكم [١] و نيز به معناى تمام كردن كار آمده است. قضاى منسوب به خداوند، اخصّ از «قدر» است. [٢] و از آنجا كه پديدهها در وجود و تحقّق، مستند به خداوند متعال هستند، اگر خداوند، تحقّق پديده را اراده كند و علل و شرايط آن تمام شود و راهى براى پديده باقى نماند مگر موجود شدن به تعيين الهى و از دايره ترديد و ابهام خارج شود، اين اراده، قضاى الهى ناميده مىشود. قضا، هم در دايره تكوين است و هم در دايره تشريع. از نظر فلسفى نيز قضا خروج از ترديد و ابهام و ضرورى شدن وجود از ناحيه علّت تامّه كه واجب تعالى است، مىباشد؛ زيرا مقصود از قضا تمام شدن امر و تعيين و تعيّن پيدا كردن است. در روايات نيز همين معنا تأييد شده است، مانند روايت هشام بن سالم كه گفته است:
امام صادق عليه السلام فرمودند: «إنّ اللّه إذا اراد شيئاً قدّره فاذا قدّره قضاه، فإذا قضاه امضاه». خلاصه اينكه: قَدَر، مقدّر را حتمى نمىكند و احتمال عدم وقوع دارد، امّا هنگامى كه مورد قضا واقع شد، چارهاى جز وجود و تحقّق ندارد. [٣] در اين مدخل از واژههاى «امر»، «كلمة»، «كتاب»، «قضى» و مشتقّات آنها استفاده شده است.
اختصاص قضا
١. اختصاص قضا به خداوند و عدم شايستگى غير او به داشتن حكم و قضا:
... وَ لا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً. [٤]
كهف (١٨) ٢٦
اعتقاد به قضا
٢. اعتقاد يعقوب عليه السلام به قضاى الهى و جريان و حاكميّت آن بر هستى:
وَ قالَ يا بَنِيَ ... وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ
[١] . ترتيبالعين، ج ٣، ص ١٤٩٠، «قضى»؛ لسانالعرب، ج ١١، ص ٢٠٩، «قضى»
[٢] . مفردات، ص ٦٧٤، «قضى»
[٣] . الميزان، ج ١٣، ص ٧٢-/ ٧٥
[٤] . جمله «ولايشرك ...» مشاركت غير خدا را در حكم و قضا نفى مىكند. (الميزان، ج ١٣، ص ٢٧٧)