تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٩ - تفسير ابيات
حكايت مرد ميراث يافته در خرج اسراف كرده مفلس شد
روايت
اگر جان آدمى با كوشش و تلاش به دست مى آمد ، با آن جان چه مى كرد ؟
حكايت مرد ميراث يافته در خرج اسراف كرده مفلس شد
((٤٢٠٦)) بود زر ميراثئى را بىشمار جمله را خورد و بماند او زار زار
((٤٢٠٧)) مال ميراثى ندارد خود وفا چون به ناكام از گذشته شد جدا
((٤٢٠٨)) او نداند قدر هم كار زان بيافت كه به كدّ و كسب و رنجش كم شتافت
((٤٢٠٩)) قدر جان زان مى ندانى اى فلان كه بدادت حق به بخشش رايگان
((٤٢١٠)) نقد رفت و جنس رفت و خانه ها ماند چون جغدان در اين ويرانه ها
((٤٢١١)) گفت يا رب برگ دادى رفت برگ يا بده برگى و يا بفرست مرگ
((٤٢١٢)) چون تهى شد ياد حق آغاز كرد يا رب و يا رب اجرنى ساز كرد
((٤٢١٣)) چون پيمبر گفت مؤمن مزمر است در زمان خاليى ناله گر است
((٤٢١٤)) چون شود پر ، مطربش بنهد ز دست پر مشو كاسيب دست او خوش است
((٤٢١٥)) نى شو و خوش باش بين الاصبعين كز مى لا اين سرمست است اين
روايت « عن النبى : مثل المؤمن كمثل المزمار لا يحسن صوته الا بخلاء بطنه » (١) ( مثل مؤمن مانند ( عود ) است ، صداى او به خوبى در نمى آيد ، مگر با خالى بودن شكمش . )
((٤٢٠٨)) او نداند قدر هم كار زان بيافت كه به كدّ و كسب و رنجش كم شتافت
((٤٢٠٩)) قدر جان زان مى ندانى اى فلان كه بدادت حق به بخشش رايگان
اگر جان آدمى با كوشش و تلاش به دست مى آمد ، با آن جان چه مى كرد ؟
مثل معروفى است كه مى گويد : مالى كه به ارث به آدمى رسيده باشد دوام و بقائى ندارد . جلال الدين براى توضيح مسئلهء جان از اين مثل معروف استفاده
(١) پاورقى شرح مثنوى رمضانى ، ص ٤١٤ . .