تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٦ - آيه
آب خواهيد ديد ، وجهى از خدا است . [١] صاحب نظرا ، كسى كه از نعمت عظماى عشق الهى محروم است ، در آن آب تنها صورت خود را مى بيند . وقتى كه صورت عاشق در عظمت الهى فانى شد ، هر صورتى را كه در عرصهء مظاهر الهى ببيند وجه الله را ديده است ، آنان در روى زيبايان حسن خدايى را مى بينند كه خداوند به جهت شدت محبتش بر عشاق خود در موجودات منعكس ساخته است كه غير او را نبينند . آرى بدين جهت است كه صورت خود را مانند ماه در جويبار زلال هستى منعكس نموده است . غيرت خداوندى بر عشق و صدق آدميان است نه بر ديو و چهار پايان . اگر ديو هم از نعمت عشق برخوردار شود ، گوى سبقت مى برد و سيرت و صفت ديو بودنش از بين مى رود و سيرت و صفت جبرئيلى مى گيرد . فرمودهء پيامبر ما كه شيطان من به من تسليم شده است ، از همين رو است كه عشق به پيامبر ورزيده و صفت و سيرت ديو بودن را از خود بر كنار نموده است . اين سخن هم پايانى ندارد .
شاه به فرزندانش مى گويد : بپرهيزيد از آن قلعهء با شكوه ، مبادا كه راهزن هوى و هوس شما را به آن قلعه تحريك كند و در شقاوت ابدى غوطه ورتان بسازد . اين حديث را بىغرضانه از من بشنويد كه پرهيز از خطر واجب است . عقل آدمى براى پيدا كردن فرج و رهايى از بدبختى بايستى سر تيز و نافذ باشد و او را به پرهيز از كمينگاه بلا وادار كند . اگر آن پدر اين سخن را نمى گفت و آن همه تأكيد به پرهيز از ورود به قلعهء ذات الصور نمى نمود ، طمع ورود به آن قلعه در درون آنان بيدار نمى گشت و اصلًا ميل به آن طرف نمى كردند ، زيرا آن قلعه گم نام و دور از دست ، و از آبادىها و راه ها بسيار بر كنار بود . ولى چون شاه در منع كردن آنان زياده از حد تاكيد كرد ، همان تاكيد آنان را به هوس انداخت و رهسپار كوى خيالات نمود . در دنيا چه كسى است كه از شىء ممنوع خود دارى كند ، زيرا خاصيت آدمى اين است كه اشتياق شديد به امور ممنوع دارد ( الانسان حريص على ما منع ) ولى اين براى همه
[١] اين مضمون را جلال الدين در ابيات گذشته نيز مطرخ كرده است . .