تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٣ - تفسير ابيات
اين اتفاق همان فرعون و فرعون منشى را به وجود مى آورد كه جهانى را در آتش ظلم شعله ور مى سازد . لذا -
((٤٧٢٤)) شكر كن اى مرد درويش از قصور كه ز فرعونى رهيدى وز كفور
سپاس گزار باش كه مظلوم و ستم ديدهاى نه ظالم . با دورى از ستمگرى از هر فتنه و بلائى در امن و امانى . هيچ گاه گرسنهاى ادعاى خدايى و سرورى ندارد ، زيرا كه هيزمى ندارد كه آتشش را تقويت و شعله ور بسازد .
شكم خالى شيطان را در خود زندانى مى كند ، زيرا اندوه نان و برگ و نوا نمى گذارد كه به مكارى و حيله گريها بپردازد . و بالعكس شكم پر بازار پر رونق شيطان است كه سوداگران شياطين در آن بازار غلغله ها و هياهوها براه مى اندازند .
سوداگران ساحر كه متاعى جز لا شىء ( هيچ ) براى فروش ندارند ، عقول ساده لوحان را با آن هياهوها و غلغله ها تيره و كدر مى سازند . اين ساحران با سحر و جادو خم را مانند اسب به حركت در مى آورند و از روشنايى مهتاب و تاريكى پايان شب كرباسها مى بافند خاك را به صورت ابريشم در مى آورند و خاك بر چشمان مردم آگاه مى پاشند .
چوب صندل را با رنگ عود رنگ آميزى مى كنند تا ما را بفريبند و گاه با اين دغل بازيها حسادت ما را نسبت به كلوخ ناچيزى كه تغيير شكل ظاهرى داده بر مى انگيزد .
پاك پروردگارى كه خاك تيره را رنگ آميزىها مى كند و ما را كودكوار به بازى و تقلا روى آن خاكهاى رنگين به تكاپو وا مى دارد . دامنها از آن خاكها پر مى كنيم و آنها را طلاى معدنى ناب مى پنداريم كودك جدال و مناقشهاى با مردم بالغ ندارد ، خداوند كودك و بالغ را در يك رديف ننشانيده است ، زيرا كودك آن ميوهء نارس است كه نرسيده و نامش غوره است نه انگور . مادامى كه آن معراج و بلوغ واقعى به سراغ انسان نيايد -
((٤٧٣٧)) گر شود صد ساله آن خام ترش طفل و غوره است او برِ هر تيز هُش
((٤٧٣٨)) گر چه باشد ريش و موى او سپيد هم در آن طفلى به خوف است و اميد