تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٢ - تفسير ابيات
آلوده نمى شود و پاك و پاكيزه به جايگاه خود بر مى گردد . اين همان صبغهاى است كه با دست تواناى رنگرز ازل و ابد تعبيه شده است و همان رنگ است كه آزاد آمده و انسان را آزاد مى كند و آزاد خواهد ماند ، ولى - « غير آن بر بسته دان همچون جرس « اى انسانها ، رنگهاى الهى صدق و تقوى و يقين در روى موجوديت مردم صادق براى ابد ثابت خواهد ماند - و همچنين ، رنگ كفران و شرك و شك و دو رويى از جان مردم منحرف زايل شدنى نيست -
((٤٧١٤)) چون سيه رويى فرعون دغا رنگ او باقى و جسم او فنا
و بالعكس -
((٤٧١٥)) برق و فرّ روى خوب صادقين تن فنا شد وان بجا تا يوم دين
((٤٧١٦)) زشت آن زشت است و خوب آن خوب و بس دايم اين ضحاك و آن اندر عبس
قوانين جهان هستى مطابق مشيت پروردگارى -
((٤٧١٧)) خاك را رنگى و فرهنگى دهد طفل خويان را بر آن جنگى دهد
گاهى مردم از موم و خمير شتر و شير درست مى كنند . كودكان با اشتياق از موم و خمير ، شتر و شير درست مى كنند و با اشتياق در بارهء آن شتر و شير ساخته شدهء دست انسان به شور و ذوق مى افتند و خوشحالىها مى كنند وقتى كه آنها را به دهانشان گذاشتند نرم و آب مى شوند و مى روند ، اما چه بايد كرد كه اين سخن براى كودكان قابل فهم و هضم نيست . زيرا -
((٤٧٢٠)) كودك اندر جهل و پندار است و شك شكر بارى ، قوت او اندك است
خيلى بايد سپاس گزار بود كه اين موجود ابتدائى تازه سر از طبيعت بلند كرده ، قدرتى ندارد ، زيرا با اين جهل و پندار و جديتى كه او در اجراى تمنيات خود دارد ، اگر قدرتى داشت ، دود از دودمان خود و ديگران در مى آورد . واى از آن طفلان هفتاد و هشتاد ساله كه به مشق پيرى افتاده و هواى رهبرى بسرشان زده است . اينان موران لنگى هستند كه اميرى را بر خود مى بندند . طفل نو رس صدها ستيزه و آفت دارد ، جاى شكر است كه نه فنى دارد و نه وسيلهاى .
واى از آن موقع كه سلاح و قدرت و جهل در يك فرد يا يك جامعهء كودك بزرگ نما جمع شود