تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٤ - اندوهگين مباشيد ، جشن با عظمتى را كه موجود برين براى آغاز ابديت براه خواهد انداخت ، ما صورتها را هم دنبال آفتابهاى ربانى به آن جشن راه خواهد داد
است ، نايل بسازيم ، بكوشيم كه اين گل پاره ها حركتى كنند و دانه هاى پاشيده در زير خاك درونشان را برويانيم و چراغ درونشان را روشن بسازيم تا از تاريكىهاى مرگبار نجات پيدا كند و قيافه انسانى واقعى خود را نشان بدهد ، آنگاه به او عشق بورزيم و به مقام والايش رشكها ببريم .
اما در آن موقع است كه لغت عشق و حسادت هم از قاموس زندگىاش رخت بر مى بندد و مبدل به انجذاب به بىنهايت مى شود كه يك سر آن خود همين انسان است .
((٤٧٤٢)) كرد آن خاقان ما طويى نكو (١) گوش ما را مى كشد لا تقنطوا
((٤٧٤٣)) گرچه ما زاين نااميدى در گُويم چون صدا زد دست اندازان رويم
((٤٧٤٤)) دست اندازيم چون اسبان سپس در دويدن سوى مرعاى انس
((٤٧٤٥)) گام اندازيم و آنجا گام نى جام پردازيم و آنجا جام نى
((٤٧٤٦)) زان كه آنجا جمله اشياء جانى است معنى اندر معنى و ربانى است
((٤٧٤٧)) هست صورت سايه معنا آفتاب نور بىسايه بود اندر خراب
اندوهگين مباشيد ، جشن با عظمتى را كه موجود برين براى آغاز ابديت براه خواهد انداخت ، ما صورتها را هم دنبال آفتابهاى ربانى به آن جشن راه خواهد داد .
شاد باد روانت اى جلال الدين ، پاداش عظيم تو را خداى دادگرت دهاد . اگر
(١) طوى به تركى عروسى و جشن . .