تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٢ - چوب صندل را عود مى بينند و كلوخ پاره ها را در دانه هاى گران قيمت ، آنگاه به اين صندل و كلوخ پاره حسادتها مى ورزند
به اضافهء اين كه مگر انسان پارهاى از انسان نيست ؟ پس پذيرش ظلم به خويشتن مساوى پذيرش ظلم به همهء انسانها است ، چنانكه پيمودن راه رشد و كمال يك فرد اثرى در رشد و كمال همهء انسانها مى بخشد .
بنا بر اين بايد بگوييم : مقصود جلال الدين اين است كه اگر آدمى ميان دو ظلم مخير شود : ظلم به خويشتن و ظلم به ديگران ، بايد ظلم به خويشتن را ترجيح بدهد . اين مطلب هم بايد مورد تأمل قرار بگيرد ، زيرا بر گرداندن ضرر از ديگران به سوى خود را ايثار ديگران نامند ، نه ظلم به خويشتن . مانند دست بر داشتن از لذايذ ، و تحمل آلام ، بلكه فدا كردن جان در راه سعادت ديگران كه نه تنها ارتباطى با مفهوم ظلم ندارد ، بلكه عين عدالت است كه ناشى از كمال روحى آدمى است .
((٤٧٣٢)) چندلى را رنگ عودى مى دهند بر كلوخىمان حسودى مى كنند
چوب صندل را عود مى بينند و كلوخ پاره ها را در دانه هاى گران قيمت ، آنگاه به اين صندل و كلوخ پاره حسادتها مى ورزند اين ديگر خيلى تماشايى است اين ديگر خيلى خنده دار است كه من انسان آن چه را كه ندارم ، به من مى بندند و شروع به عشق ورزيدنها و حسادتها مى نمايند براستى نكتهء انسانى شگفت انگيز است كه جلال الدين متوجه شده و مطرح نموده است . اين نكته فوق العاده پر معنا و ابراز كنندهء دردهاى متنوع بشرى است . مى توان اين نكته را با مسئله زير توضيح داد :
١ - دست از خود طبيعى بشرى بر مى دارند و به آن نمى نگرند كه طبيعت حيوانى و پست گراى بشر چه هويتى دارد و چه مى خواهد ، و آنگاه زر و زيورهاى ساختگى را از اين شاعر و از آن شاعر و از اين قوم و از آن ملت مى گيرند و به طبيعت انسانى مى چسبانند و آنگاه نه تنها خودشان ، بلكه به همهء انسانها توصيه مى كنند