تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦ - انگيزهء آن اباحه گرايى كه با پوچگرايى خويشاوندى نزديك دارد
جز حقيقت نماى فريبنده نبوده است ، ناچار در آن كاخ ايده آل كه در بارهء موضوع مفروض بنا نهاده بود ، شكاف ويرانگرى بروز مى كند و تدريجا فرو مى ريزد ، هيچ يك از آن مصالح كه در ساختمان آن كاخ به كار برده بود و هم اكنون آنها را شكسته و آلوده و خراب شده و از كار افتاده مى بيند ، ديگر او را به خود جلب نمى كند .
اين مصالح از كار افتاده همان حقايق و اصول مربوط به جهان و انسان بود كه ارزش ذاتى بلكه حقيقت خود را براى آن عاشق خيره سر از دست داده و به وسايل محض مبدل شده بودند .
اين عامل اساسى هيپى گرىهاى دوران ما و بىقيدى ماكياولى دورانهاى گذشته و كنونى بوده است .
اما هيپى گرى مطلق كه به اغلب طبقات و جوامع بشرى امروز حكومت مى كند مولود فشار و خيرگى و عشقى بود كه انسانها در قرون اخير به خواسته هاى فردى و اجتماعى خود داشتند و براى خود از تحولات و انقلاباتى مانند انقلاب فرانسه بهشتى موعود به وجود مى آوردند و آنگاه هشيارانه يا ناخود آگاه از آن بهشت موعود بناپارتها سر در مى آوردند ، موقعى كه بناپارتشان پس از استنتاج دوزخ از آن بهشت موعود روانهء سنت هلن مى گشت ، ميليونها هيپى گسيخته از همهء اصول و حقايق از خود به يادگار مى گذاشت .
به دانش و صنعت خيره گشتند و واقعهء هيروشيما از دانش و صنعت توجيه نشده سر بر آورد و ميليونها هيپى گسيخته از همه چيز را زاييد و اباحه گرائى و پوچ گرايى را نتيجه داد .
علم كه به معناى آگاهى است تبديل به افيون جوامع گشت . و آن حقايق و اصول جهانى و انسانى كه به عنوان وسيله زير پا گذاشته شده بودند ، ديگر نتوانست از جاى خود بر خيزد و مانند مصالح فرسودهاى كه از ساختمان ويران شدهء كاخ آمال در زمين افتاده بود توجه كسى را به خود جلب نكرد .
اين همان حقيقت قابل مشاهده است كه سكروب باريلى ايتاليائى در گفت گوئى