تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨ - انگيزهء آن اباحه گرايى كه با پوچگرايى خويشاوندى نزديك دارد
دنبال دارد ، نتيجهء آن زندگى است كه در نيكولا ماكياولى هم مى بينيم : « در اينجاست كه به طور واضح معانى غائى حيات از نظر ماكياولى قرار دارند در نامهاى كه در گوشهء مزرعهء خود در ميان فقر و فساد به فرانجسكو وتورى نوشته است ، زندگى روزانهء خود را مانند يك دهقان وصف مى كند و در آن از بامدادانى سخن مى گويد كه سعى دارد مزرعه را اداره كند و مغبون هيزم شكنان و بار بران و دلالان نشود ، آنگاه چنين ادامه مى دهد : « آنگاه در كنار جاده نزديك ميكده مى نشينم ، با گذرندگان سخن مى گويم و اخبار ايشان را جويا مى شوم . بسى چيزها مى شنوم و طرق مختلف و تخيلات گوناگون افراد را به خاطر مى سپارم ، آنگاه وقت ناهار فرا مى رسد و من با خانواده ى خود از آن گونه مأكول كه اين مزرعهء بىبنيه و اين زندگى قليل از عهده بر مى آيد ، صرف مى كنم .
آنگاه باز به ميكده مى روم و در آنجا به حسب معمول صاحب ميكده و قصاب و آسيابان و دو تن بنا را گرد هم مى يابم ، در جلفى و سبك سرى با آنان همگام مى شوم . تمام بعد از ظهر را تخته بازى مى كنم كه در نتيجهء آن هزاران مجادله و بد گويى و بد خواهى فراوان به ميان مى آيد و در آن هنگام كه بر سر يك غاز مجادله مى كنيم ، شايد صداى ما را در سانكاشيانو بشنويد . بدين نحو با مشغول بودن ميان اين شپشها از منحرف شدن ذهن خود ممانعت مى كنم و خود را به بد سگالى سرنوشت حيوانى خود وا مى گذارم و اهميتى نمى دهم كه اين سرنوشت بدين نحو مرا به ميان آلودگىها و شايد هم بد نامى بكشاند .
چون شام فرا مى رسد به خانه مى روم و به مطالعه مى پردازم ، لباسهاى روزانه را كه از پليدى و گرد و خاك آكنده است ، كنار در به دور مى افكنم و البسه مزين و شاخص در بر مى كنم و چون چنان زيبنده لباس پوشيدم ، قدم به حياط مردم قديم مى گذارم كه در آن مرا با محبت مى پذيرند و از آن طعامى بر مى گيرم كه تنها از آن منست و براى آن زاده شدهام ، آنگاه دل سخن گفتن با ايشان را پيدا مى كنم و در بارهء دلايل اعمالشان مى پرسم و ايشان از ادب خود با ميل به من جواب مى دهند و در