تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٥ - آيا هر يك از افراد جامعهء فاسد مقصرند ؟
رهبرى شوند ؟ وقتى كه پارسايان جامعه اسير ميل به شهرت و خود خواهى باشند ، مردم از چه كسى پيروى نمايند ؟ وقتى كه قدرتمندان مالى خيانت پيشه باشند ، مردم بچه كسى اطمينان بورزند ؟ موقعى كه مجاهد و سرباز ريا كار و هدفش اندوختن مال باشد ، به وسيلهء چه كسى از جامعهء مسلمانان دفاع مى توان كرد ؟ و اگر حاكم ستم كار و در حكومتش جور و جفا پيشه باشد ، به وسيلهء چه كسى ستم ديده را به ستم كار پيروز مى توان ساخت ؟ سوگند به خدا مردم را تلف نكرد مگر علماى طمع كار و پارسايان اسير اميال و سوداگران خيانت پيشه و مجاهدين و سربازان ريا كار و حكام ستم پيشه . و بزودى ستم كاران خواهند فهميد كه كدامين سرنوشت نهايى در انتظار آنها است ) براى هر يك از طبقات فوق كه در روايت آمده است ، ملحقات و مشتقاتى وجود دارد . و اين مطابق همان مضمون است كه جلال الدين در دفترهاى گذشته گفته بود :
نفس اول راند بر نفس دوم ماهى از سر گنده گردد نى ز دم
دليل اجمالى اين مسئله اين است كه افراد يك جامعه داراى نيروهاى سازنده و ويرانگر هستند كه بر فعليت رسيدن و فعاليت آنها وابسته به عوامل ما فوق است كه اغلب مردم تحت تاثير جبرى يا شبه جبرى آنها قرار مى گيرند .
مگر اين كه بگوييم : مقصود جلال الدين طبيعت حيوانى همهء انسانها است كه اگر به حال خود گذاشته شوند ، آن موجود پستى طلباند كه گريز از تكليف صفت قطعى آن است .
گاهى مى شود كه اثر ناهنجار يكى از طبقات بالا به طور غير مستقيم مثلًا به وسيلهء نوابغ ، مردم را به بدبختىها مى كشاند ، در داستان انعقاد شخصيت ماكياولى با اين گونه تاثير رو برو مى شويم . اين داستان به اين قرار است :
« در سال ١٥٠٢ باز براى ماكياولى بر خلاف ميل خود او ماموريت ديگرى پيش آمد كه در افكار سياسى بعدى او خيلى موثر بود .
اين ماموريت اين بود كه به رسالت پيش قيصر بورژيا برود و در ضمن به طور