تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٤ - تفسير ابيات
آن منصبى كه حجاب و مانع ديدار روى تست ، عين دورى و مهجورى است ، اگر چه نامش را منصب گذاشتهاند .
سبب تاخير آمدنش به اين جايگاه نداشتن استعداد و ضعف بدن بوده است . اگر كسى بدون استعداد دست به معدن هم بيابد ، حتى يك دانه هم نمى تواند حاصل بدارد .
مانند شخص ناتوان از همخوابگى كه دختر بكرى را در اختيار خود بگيرد اگر آن دختر بكر سيمين بر هم بوده باشد ، نمى تواند از او برخوردار گردد . مانند چراغى بىروغن و فتيله است كه نه كم و نه زياد ، روشنايى نخواهد داشت .
اگر كسى با بينى معيوب به گلستانى رود ، هرگز مغزش از بوى گل و رياحين خرم نخواهد گشت .
و مانند شخص نيكو و دلبر كه مهمان روسپى زشت باشد و چونان بانگ چنگ و ساز در پيش آدم كر . و مانند آمدن مرغ خاكى به درياها كه جز هلاكت و خسارت چيزى نصيبش نمى گردد و مانند كسى كه بدون گندم به آسياب رود كه عطايى جز سفيدى ريش و مو به دست نخواهد آورد . اين آسياب فلك براى مردم بىگندم حاصلى جز موى سپيدى و از دست رفتن توانايى نتيجهاى نمى دهد ، ولى براى مردمى كه سرمايهاى اندوخته و با گندم در اين آسياب قرار گرفتهاند ، ملكها و كار و بارها مى بخشد .
نخست بايستى استعداد بهشتى شدن را داشته باشى . سپس به حيات ابدى نايل گردى .
كودك تازه به دنيا آمده از شراب و كباب و قصرها و كاخها چه لذتى خواهد ديد اين مثالها اندازهاى ندارد . بيش از اين ، سخن را دنبال مكن . خلاصه اظهار اشتياق و توصيفات شاه زاده سر به بىنهايت كشيد ، ولى به مقصود خود نرسيد .
گفت : خود استعداد را هم از شاه بايد طلبيد ، چنانكه استعداد بدن از فيض جان است . لطفهاى پادشاه چين غم و اندوه شاه زاده را در هم پيچيد . شاه زاده كه براى شكار شاه رفته بود ، خود شكار شاه گشت . هر كسى كه در شكار كردن چون تو مصمم