تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٢ - تفسير ابيات
روشنايى نمى دهد و اگر بخواهيم بگوييم : دستورى به گفتن نداريم .
در همان حال برادر بزرگتر از جاى خود بر جست و گفت : اى برادران ، من رفتم خدا حافظ ، زيرا دنيا و آن چه در آن است ، متاعى بيش نيست . مانند تير از كمان بر جست و مجال گفتن نداشت . سر مست به نزد شاه چين آمد و مستانه زمين ادب بوسيد . شاه چين از حال هر يك از آن برادران اطلاع كامل داشت . آغاز و پايان مقصد و اندوه و لرزش آنان را به خوبى مى دانست .
گوسفند در چراگاه مى چرد و چوپان از وضع او آگاه است . مطابق گفتهء پيامبر هر چوپانى وضع گلهء خود را مى داند كه كدام يك از افراد آن گله علف مى چرد و كدامين فرد در جنگ و سختىها است . اگر چه شاه چين در ظاهر از مجمع برادران و جريانشان دور بود ، ولى مانند دف در جشنها در آن مجمع حضور داشت .
از سوزش و شعله هاى آن سه مهمان سر زمين چين اطلاع داشت ، ولى مصلحت در آن مى ديد كه چيزى نگويد و اطلاع خودش را در ميان نگذارد .
آن مرد بزرگ در ميان جان آن سه برادر بود ، ولى از روى قصد خود را ناآگاه و گنگ مى نمود . صورت آتش در خود ديگ نيست ، بلكه در زير آن است ، ولى معناى آن در جان و محتويات ديگ نفوذ دارد . صورتش بيرون و معنايش در درون مانند صورت معشوق كه بيرون و جدا از عاشق است ، ولى معناى او در جان عاشق مانند خون در ميان رگ است .
شاه زاده در مقابل شاه چين زانو زده و ده معرف به حال او شهادت مى دهند . اگر چه شاه چين پيش از آن از جريان عشق شاه زاده با خبر بود ، ولى معرفها مشغول تعريف و توصيف بودند . يك ذره نور عارفانه در درون ، از صد معرف بيرونى بهتر است .
گوش را در گرو معرف بيرون قرار دادن ، نشان محجوبى و حدس و گمان