تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٨ - باز گشتن غريب مصر به بغداد و يافتن گنج را در خانه خود
باز گشتن غريب مصر به بغداد و يافتن گنج را در خانه خود
((٤٣٣٦)) باز گشت از مصر تا بغداد او ساجد و راكع ثناگر شكر گو
((٤٣٣٧)) جمله ره حيران و مست او زين عجب زانعكاس روزى و راه طلب
((٤٣٣٨)) كز كجا اميدوارم كرده بود وز كجا افشاند بر من سيم جود ؟
((٤٣٣٩)) اين چه حكمت بود كان كان مراد كردم از خانه برون گم راه و شاد
((٤٣٤٠)) تا شتابان در ضلالت مى شدم هر دم از مطلب جداتر مى بدم
((٤٣٤١)) باز عين آن ضلالت را به جود حق وسيلت كرد اندر رشد و سود
((٤٣٤٢)) گم رهى را منهج ايمان كند كژ روى را مقصد عرفان كند
((٤٣٤٣)) تا نباشد هيچ محسن بىوجا تا نماند هيچ خائن بىرجا
((٤٣٤٤)) اندرون زهر ترياك آن حقى كرد تا گويند ذو اللطف الخفى
((٤٣٤٥)) نيست مخفى در نماز آن مكرمت در گنه خلعت نهد آن مغفرت
((٤٣٤٦)) منكران را قصد اذلال ثقات ذل شده عزّ و ظهور معجزات
((٤٣٤٧)) قصدشان زانكار ذلّ دين بده عين ذلّ عز رسولان آمده
((٤٣٤٨)) گر نه انكار آمدى از هر بدى معجزه و برهان چرا نازل شدى
((٤٣٤٩)) خصم منكر تا نشد مصداق خواه كى كند قاضى تقاضاى گواه
((٤٣٥٠)) معجزه همچون گواه آمد زكى بهر صدق مدّعى در بىشكى
((٤٣٥١)) طعنه چون مى آمد از هر ناشناخت معجزه مى داد حقّ و مى نواخت
((٤٣٥٢)) مكر آن فرعون سيصد تو شده جمله ذلّ او و قمع او شده
((٤٣٥٣)) ساحران آورده حاضر نيك و بد تا كه جرح معجزهء موسى كند
((٤٣٥٤)) تا عصا را باطل و رسوا كند اعتبار او ز دلها بركند
((٤٣٥٥)) هين آن مكر آيت موسى شده اعتبار آن عصا بالا شده
((٤٣٥٦)) لشكر آرد بىعدد تا حول نيل تا زند بر موسى و قومش سبيل