تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٥ - خدا كند كه انسان جويندهء خدا پس از سياحت و جستجوى صفحات بيرون از خود ، بار ديگر بتواند به درون خود بر گردد و پس از ارزيابى درون و برون ، طعم معيت ( بودن با خدا ) را بچشد
و اشارات لطيف و ظريف خود به عبور از اين راه منزل نما مى خوانند و مى گويند : راه برو .
خداوندا ، كجا ، و پيشگاه ربوبى تو كجا ؟ خداوندا ، درختان سرسبز و دشت و چمنهاى روح افزا كجا ، و پيشگاه ربوبى تو كجا ؟ به خود مى نگرم و در اعماق دل و عقل و انديشه و خيال فرو مى روم و با جهانى بس بزرگتر از عرصهء طبيعت در درون خويش رو برو مى گردم ، اين جايگاه گيرندگى و سازندگى و محو و اثبات و وجدان و تجسيم و تجسم و بىنهايت و درك ذات ، عظمتى بالاتر از جهان محسوسات به من نشان مى دهد ، آنگاه كه مى خواهم جمال و جلال ربوبى را در اين جايگاه دريابم ، يك نغمهء غيبى در فضاى درونم طنين انداز مى گردد و مى گويد : اين جا هم مايست و راه برو .
خداوندا ، حس و وهم و دل و عقل و انديشه كجا و پيشگاه ربوبى تو كجا ؟ بار ديگر قدم از درون به بيرون مى گذارم و فضاى بىكران با نقطه هاى زرين را كه در مقابل ديدگانم گسترده است ، مى بينم و طاير تيز رو و سبك بال خيال با سرعت بىنهايت در آن پهنه وسيع ، كران تا به كران به پرواز در مى آيد و كرات فضايى را با يك بال زدن در هم مى نورد و ناگهان بانگ آشنائى گوشم را مى نوازد و مى گويد : كجا مى روى ؟ بر گرد و راه برو .
خداوندا ، فضاى بىكران با ستارگان زرينش كجا و پيشگاه ربوبى تو كجا ؟ صدايى را مى شنوم كه مى گويد :
جمعى ز كتاب و سخنت مى جويند جمعى ز گل و نسترنت مى جويند آسوده جماعتى كه دل از همه چيز برتافته از خويشتنت مى جويند و مى گويد : قدم بر دار خود را در منزلگه محبوبت ببين ، قصد كن به مقصد برس .