تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٥ - آيه
روايت
وقتى كه موجوديت اصيل انسانى به منبع روياننده وصل شود ، بريدن شاخهاى از هستى او باعث افزايش كمال وجودى او مى گردد .
« وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى اَلتَّهْلُكَةِ ٢ : ١٩٥ » [١] ( و خود را با دست خويشتن به هلاكت نياندازيد . ) روايت « ان السيف محاء الخطايا . » [٢] ( قطعا شمشير محو كنندهء گناهان است . )
((٤٠٦٧)) گر مرا صد بار تو گردن زنى همچو شمعم بر فروزم روشنى
((٤٠٦٨)) آتش ار خرمن بگيرد پيش و پس شب روان خرمن آن را ماه بس
وقتى كه موجوديت اصيل انسانى به منبع روياننده وصل شود ، بريدن شاخهاى از هستى او باعث افزايش كمال وجودى او مى گردد .
چشمان ظاهر بين عاميان اگر چه دعواى فضل و فضيلت هم داشته باشد ، ملاك نقص و افزايش را در ظاهر پديده ها مى جويد و اضافه و منها شدن را در همهء موارد با بود و نبود تجسم يافتهء حقايق مى داند . مثلًا جلو گيرى اجبارى يك انسان را از بيان درد دل مانند بريدن انگشت او تلقى مى كنند . چنانكه اگر انگشت كسى بريده شود ، مى گويند : آن شخص يك انگشت ندارد و آن انگشت بريده شده اش از همهء صفحات هستى او منفى شده است ، همچنان موقعى كه يك فرد يا يك گروه از ابراز درد دلش ممنوع گشت ، سطح نگران گمان مى كنند آن درد دل از صفحات هستى بر چيده شده و به كلى منتفى گشته است .
در صورتى كه خود محروميت از بيان درد ، همان درد را روز بروز مى روياند و
[١] سوره البقره ، آيهء ١٩٥ . .
[٢] مسند احمد بن حنبل ، ج ٤ ص ١٩٥ . .