تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٦ - تفسير ابيات
مى رسانيدند ، اصطلاحات مخصوصى را مقرر كرده بودند .
عاميان رموز لسان الطير را از انسانهاى عارف مى گرفتند و طمطراق سرورى براه مى انداختند . اين سخنان تقليدى و رمز بازى صورى از آواز مرغ است كه اين بىخبران نابخرد منعكس نموده و آگاهى از جان مرغان ندارند .
كجا است آن سليمان كه نطق و لحن مرغان را بداند ؟ بلى ديو هم مى تواند به ظاهر ملكى به دست بياورد ، ولى در واقع جان او بىگانه از ملك است .
بدان جهت كه نشاط و انبساط سليمان از خدا بود ، منطق الطير را از تعليم ربانى فرا گرفته بود . اما تو نابخرد كه از طيور لدنى بهره ور نگشتهاى ، برو صداى مرغان هوا را تقليد و منعكس بساز . جاى سيمرغ ربانى آن سوى كوه قاف است ، هر خيالى را ياراى بافندگى صورت سيمرغ نيست . اگر مشاهدهء وحدت و اتحاد هستى از روى خيال باشد ، در عالم عينى كثرت و جدايى ديده خواهد شد .
در صورتى كه فراق اهل شهود از مقام وحدت براى مصلحت بوده و از جدايى در امن و امان است .
آنان براى ادامهء جسم جان منش ، لحظاتى در عالم عينى چونان خورشيد در پشت ابر پوشيده مى مانند .
براى ابقاى آن جسد روحانى ، آفتاب روح دمى با برف دمساز مى گردد .
اگر صلاح جان خود را مى خواهى ، برو باستان مردان الهى و زانوى تسليم بر آن آستان بزن و با دزديدن اصطلاحات و رموز آنان دل خوش مدار .
آن زليخا از اسپند تا عود را با رمزى از نام يوسف مى خواند و نام يوسف را در ميان نام پوشانيده و تنها راز خود را با محرمان در ميان نهاده بود . وقتى كه مى گفت موم از آتش نرم شد ، معنايش اين بود كه يوسف با من گرم شده است . [١] اگر مى گفت : بنگريد ماه به فضا آمده است ، آن شاخ بيد سبز شده ، آبها
[١] تعبير فوق خارج از داستان واقعى يوسف است ، زيرا او با تمسك به عنايات الهى به زليخا گرم نشده است . .