تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٤ - تفسير ابيات
((٣٩١٨)) كه به عمر خود نخوردستم شراب خوشتر آيد از شرابم زهر ناب
((٣٩١٩)) هين به جاى مى مرا زهرى دهيد تا من از خويش و شما زين وا رهيد
بدين سان هياهو راه انداخت و مانند مرگ و درد كه انسان را سنگين مى كند ، مجلس را بهم زد و سنگين نمود و از هيجان باز داشت .
مثل او در بزم پادشاه -
((٣٩٢١)) همچو اهل نفس و اهل آب و گِل در جهان بنشسته با اصحاب دل (١)
خداوند متعال خاصان درگاه خود را از مى نيكو كاران ممنوع نمى دارد ، مگر در ابراز نوشيدن آن . براى مردم بىنصيب از روحانيت هم به وسيلهء سخنان تكامل بخش جام بادهء طهور را عرضه مى دارند ، ولى حواس آنان چيزى جز خود سخن را در نمى يابد ، لذا از ارشاد مربيان روى مى گردانند كه ديدگان ما جز سخن چيزى نمى بيند .
اگر از گوش اين تبهكاران راهى به حلقشان بود ، راز نصايح در درونشان راه مى يافت . اما چه بايد كرد كه سراسر جان تبهكار را آتش سوزان در بر گرفته و از نور محرومش ساخته است ، كيست كه جز پوستهاى بىمغز را در آتش بيافكند . تنها از سخنان شاه پوست آنها را دريافت و مغز سخن را درك نكرد و چنانكه معده از پوست سير و گرم شود ، پوستهء ظاهرى اين سخن نيز در او تاثيرى نداشت . حتى آتش دوزخ تنها پوستها را خواهد سوزانيد ، زيرا آتش را بر مغزها راهى نيست . اگر هم شعله هاى آتش بر مغزها بزند ، مغزها را نمى سوزاند ، بلكه آنها را
(١) تمثيل جلال الدين پادشاه و بزم شراب و فقيهى را كه از خوردن شراب امتناع ورزيده است ، اگر چه با نظر به استنتاجى كه در نظر دارد ( كسى كه دستور به صبر مى دهد ، خودش هم بايد شكيبا باشد ) مفيد است ، ولى جلال الدين و قدرت فوق العادهء او بر تشبيه و تنظير و تمثيل ، احتياجى به آوردن اين مثال نداشت كه عنوان فقيه را تابع نفس و اهل آب و گل ، و شاه و بزم شراب و معصيتش را اصحاب دل و محفل اصحاب دل بنماياند . بايد چنين گفت كه منظور جلال الدين شخص مخصوصى بوده است كه ملبّس به لباس فقاهت بوده است . .