تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٥ - حكايت امر دو كوسه در خانقاه با لوطى تدبير امرد
حكايت امر دو كوسه در خانقاه با لوطى تدبير امرد .
((٣٨٤٣)) امردى و كوسهاى در انجمن آمدند و مجمعى بد بر وطن
((٣٨٤٤)) مشتغل ماندند قوم منتخب روز رفت و شد زمان ثلث شب
((٣٨٤٥)) زان عزب خانه نرفتند آن دو كس هم بخفتند آن سو از ترس عسس
((٣٨٤٦)) كوسه را بد بر زنخدان چار مو ليك همچون ماه بدرش بود رو
((٣٨٤٧)) كودك امرد به صورت بود زشت هم نهاد اندر پس خود بيست خشت
((٣٨٤٨)) لوطى دب برد شب از گم رهى خشتها را نقل كرد آن منتهى
((٣٨٤٩)) دست بر كودك زد او از جا بجست گفت هى تو كيستى اى سگ پرست ؟
((٣٨٥٠)) گفت اين سى خشت چون انباشتى ؟
گفت ترسى خشت چون برداشتى ؟
گفت اى فى النار خرس مرده ريگ ابله و بىخاصيت مانند ريگ
((٣٨٥١)) كودكى بيمارم و از ضعف خود كردم اين جا احتياط و مرتقد
((٣٨٥٢)) گفت اگر دارى ز رنجورى تفى چون نرفتى جانب دار الشفى ؟
((٣٨٥٣)) يا به خانهء يك طبيب مشفقى كاو گشادى از سقامت مغلقى
((٣٨٥٤)) گفت آخر من كجا يارم شدن كه به هر جا مى روم من ممتحن
((٣٨٥٥)) چون تو زنديقى پليدى ملحدى مى برآرد سر به پيشم چون ددى
((٣٨٥٦)) خانقاهى كاو بود بهتر مكان من نديدم يك زمان در وى امان
((٣٨٥٧)) رو به من آرند مشتى خمر خوار چشمها پر نطفه كف خايه فشار
((٣٨٥٨)) وآن كه ناموسيست خود را زير زير غمزه دزدد مى دهد مالش به . . .
يار با ناموس را غير نظر نيست ليكن زين نظر دين پر خطر
((٣٨٥٩)) خانقه چون اين بود ؟ ؟ بازار عام چون بود خر گله و ديوان خام
((٣٨٦٠)) خر كجا ناموس و تقوى از كجا خر چه داند خشيت و خوف و رجا
((٣٨٦١)) عقل باشد ايمنى و عدل جو بر زن و بر مرد اما عقل كو ؟
((٣٨٦٢)) ور گريزم من روم سوى زنان همچو يوسف افتم اندر افتتان