تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦ - ٩ - نظريهء بىمحاسبهء راسل در بارهء اين برهان
وجود دارد « در اين موارد » وجود « كه محمول واقع مى شود ، يك حقيقت انتزاعى است كه تحقق ذات ( مثلا جاذبيت ) را نشان مى دهد . [١] بنا بر اين ، مضمون جملهاى را كه راسل از كانت نقل مى كند به اين نحو تفسير مى شود كه اين قضيه » خدا موجود است « كه وجود در آن محمول قرار گرفته است ، احتياج به اثبات دارد و به مجرد تصور » خدا « وجود نمى تواند محمول آن قرار بگيرد . اين توضيح را كه متذكر شديم ، مرحوم فروغى از خود كانت چنين نقل كرده است :
« يكى برهان وجودى كه آنسلم آورده و دكارت و هم شهريانش يعنى حكماى جزمى و اصحاب عقل همان را به عبارات مختلف پذيرفتهاند و به طور خلاصه اين است كه ما تصور كمال و ذات كامل را داريم و ذاتى كه وجود نداشته باشد كامل نيست . ذات كامل حقيقىترين ذات است ، پس چگونه ممكن است وجود نداشته باشد ؟ و لزوم وجود براى ذات كامل مانند لزوم دره است براى كوه يا لزوم وجود زاويه است براى مثلث ، ولى عجب است كه اين استدلاليان توجه نمى كنند كه ( وجوب كمال ) براى ذات كامل پس از آن است كه ذات كامل را مستحق بدانيم . آرى كوه اگر موجود باشد دره لازم است ، و اما اگر كوه نباشد دره هم نخواهد بود ، و نيز وجود ضرورت زاويه براى مثلث سبب ضرورت وجود مثلث نمى شود ، به عبارت ديگر تصور دره را براى كوه واجب مى دانيم ، اما وجود كوه از كجا واجب شده است ؟ پس همچنين تصديق مى كنيم كه تصور وجود براى تصور ذات كامل واجب است ، اما تحقق وجود ذات كامل از كجا واجب است ؟ اين حكم در مقام تمثيل مانند آنست كه كسى بگويد من تصور صد پاره زر مسكوك دارم ، پس صد پاره زر مسكوك در بغل دارم . البته ممكن است صد پاره زر مسكوك داشته باشى ، اما بسيار فرق باشد از انديشه تا وصول ، همچنين وجود ذات كامل را منكر نيستيم ، اما تصوراتش مستلزم وجودش
[١] انتزاعى بودن وجود بنا به اصيل نبودن وجود است . .