تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٣ - اگر بخواهيم حقيقتى را به بينيم ، بايد با چشم خود به بينيم و اگر بخواهيم صدايى را بشنويم بايد با گوش خود بشنويم و اگر بخواهيم واقعيتى را از راه انديشه دريابيم بايد خودمان بيانديشيم
اما كار انسانها در روش زندگى ، چنان است كه اگر اين مسئله را مطرح نكنيم بهتر از مطرح كردن آن است ، زيرا تأثير و تقليد انسانها در زندگانى بقدرى عميق و همه گير است كه گويى : همهء آنان لامپهايى هستند كه از مقدارى ماشينهاى مولد برق به وسيلهء مقدارى از كليدها روشن مى شوند و خاموش مى گردند . ضعف و قدرتهاى آنان وابسته به آن ماشين مى باشد .
اين وضع اسف انگيز ممكن است چنين توجيه شود كه رشته ها و مسائل علمى و صنعتى و سائر شئون انسانى بقدرى گسترده است كه هيچ كس نمى تواند در همهء آن چه كه مربوط به زندگى مادى و معنوى او است ، صاحب نظر بوده باشد . لذا تأثير و تقليد و منعكس ساختن ضرورتى است كه به هيچ وجه قابل اجتناب نيست . گويندهء اين سخن كه به سخن معمولى شبيه تر از يك مطلب تحقيقى است ، بايد در نظر بگيرد كه هيچ انسان عاقلى نه تنها در امروز كه گسترش دانستنىها از شمارش گذشته است ، بلكه در تمام دوران تاريخ بشرى نمى تواند چنين ادعاى احمقانهاى داشته باشد كه همهء انسانها مى توانند و بايد در همهء مسائل جهانى و انسانى صاحب نظر بوده باشند . آن چه كه مورد بحث و دقت است ، اين است كه تقليد و تأثير در خود حيات و هدف و فلسفه و مبادى عالى آن ، امرى است كه با نام پر طمطراق انسان سازش ندارد . صاحب نظرى در هدف و مبادى عالى زندگى چطور براى همهء افراد امكان پذير نيست ، در صورتى كه هيچ انسان داراى مغز و انديشه و چشم و گوش پيدا نمى شود كه از اطلاع به حيات و انديشه و احساس خود بىخبر بوده بگويد كه مى گويند : من مى انديشم ، من احساس مى كنم من زنده هستم كسى كه از احساس و انديشه و زنده بودن خود بدون تلقين و تقليد از ديگران اطلاع دارد ، آن مقدار مى تواند صاحب نظر بوده باشد كه هستى خود را در يك سيستم عالى مورد آگاهى قرار داده و از عنوان يك حرف نوشته شده در كتاب تجاوز نموده ، نويسندهء كتاب هستى و ارتباط آن را با خود دريابد . اين جا چه جاى تقليد است ؟ چرا انسان را با اين تلقينات نابجا كوچكش كنيم و كشنده ترين عقدهء حقارت را در درونش به وجود بياوريم كه تو هرگز نخواهى فهميد كه .