تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩١ - مبالغه كردن موش در لابه و زارى و وصلت جستن از چغز آبى
مبالغه كردن موش در لابه و زارى و وصلت جستن از چغز آبى
((٢٦٨٦)) گفت اى يار عزيز مهر كار من ندارم بىرخت يك دم قرار
((٢٦٨٧)) روز نور و مكسب و تابم تويى شب قرار و سلوت و خوابم تويى
((٢٦٨٨)) از مروّت باشد ار شادم كنى وقت و بىوقت از كرم يادم كنى
((٢٦٨٩)) در شبان روزى وظيفه چاشتگاه راتبه كردى وصال اى نيك خواه من بدين يك بار قانع نيستم در هوايت طرفه انسانيستم
((٢٦٩٠)) پانصد استسقاستم اندر جگر با هر استسقا قرين جوع البقر
((٢٦٩١)) بىنيازى از غم من اى امير ده زكات جاه و بنگر در فقير
((٢٦٩٢)) اين فقير بىادب نادر خور است ليك لطف عام تو زان برتر است
((٢٦٩٣)) مى نجويد لطف عام تو سند آفتابى بر حدثها مى زند
((٢٦٩٤)) نور او را زان زيانى نابده و آن حدث از خشكثى هيزم شده
((٢٦٩٥)) تا حدث در گلخنى شد نور يافت بر در و ديوار حمامى بتافت
((٢٦٩٦)) بود آلايش شد آرايش كنون چون برو برخواند خورشيد آن فسون
((٢٦٩٧)) شمس هم معدهء زمين را گرم كرد تا زمين باقى حدثها را بخورد
((٢٦٩٨)) جزو خاكى گشت و رست از وى نبات هكذا يمحوا الا له السيئات جزو خاكى گشت ، شد او پر ز نور هكذا يغفر لمن يعطى الغفور جزو خاكى گشت از وى بار شاد هكذا يرحم اله للعباد
((٢٦٩٩)) با حدث كان بدترينست اين كند كش نبات و نرگس و نسرين كند
((٢٧٠٠)) تا به نسرين مناسك در وفا حق چه بخشد در جزا و در عطا
((٢٧٠١)) چون خبيثان را چنين خلعت دهد طيبين را تا چه سان دولت دهد
((٢٧٠٢)) آن دهد حقشان كه لا عين رأت كان نگنجد در زبان و در لغت
((٢٧٠٣)) ما كهايم ، اين را بيان كن يار من روز من روشن كن از خلق حسن
((٢٧٠٤)) منگر اندر زشتى و مكروهىام كه ز پر زهرى چو مار كوهىام
((٢٧٠٥)) اى كه من زشت و خصالم جمله زشت چون شوم گل چون مرا او خار كشت