تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٠ - تفسير ابيات
ورائى و اما وجهى فلا يرى » [١] ( موسى به خدا گفت : عظمتت را بر من نشان بده . . . خدا گفت تو نمى توانى وجه مرا ببينى ، زيرا انسان نمى تواند مرا ببيند و زندگى مى كند . و خدا گفت اين است ، من در نزد خود جايى دارم ، روى سنگ بايست ، وقتى كه مجد و عظمت من عبور مى كند ، تو را در شكافى از سنگ مى گذارم و با دستم تو را مى پوشانم تا عبور كنم ، سپس دستم را بر مى دارم ، تو به پشت سر من خواهى نگريست ، اما رويم ديده نمى شود ) .
روشن است كه گفتار تورات در داستان رؤيت به اضافهء تناقض دو جمله مشكلاتى دارد كه در قرآن ديده نمى شود .
تذكر - بعضى از شعرا هم در اين مسئله به شوخىها و ذوق پردازىهاى سبك و ناروا پرداخته و گفتهاند :
چو رسى به طور سينا ارنى مگو و بگذر كه نيارزد اين تمنا به جواب لن ترانى
يكى ديگر هم مى گويد :
ملك الملوك فضلم به حقايق معانى شه كشور كمالم به جنود آسمانى ارنى طلب برآيم به فراز طور سينا چو كليم بر نگردم به جواب لن ترانى
تفسير ابيات اى فرزند روحانى من ، براى اين كه در هنر زندگانى روحى به مشقت نيافتى ، داستانى را به تو مى گويم ، گوش فرا ده : يك يهودى و مسيحى و مسلمان همسفر گشتند دو گم راه با يك مؤمن مانند عقل كه با نفس و شيطان همراه شود . كشميرى و رازى در سفر با يكديگر همراه و همسفر و همنشين مى شوند . زاغ و قورباغه و موش اين حيوانات متضاد در يك قفس مى افتند و چنانكه دو آدم پاك و بىنماز در زندان همنشين مى شوند . مشرقى و مغربى شبانگاه در يك محل با هم جمع مى شوند و به دمسازى با يكديگر قانع مى گردند . كوچك و بزرگ از سرما و برف بيك منزل
[١] تورات ، سفر خروج ، اصحاح ٣٣ ، جملات ١٨ تا ٢٣ . .