تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٠ - تفسير ابيات
هستند يا مى توانند باشند بشناسند . بلكه مى خواهيم مثالى بر خدا جويان بزنيم و بدانيم كه كارى كه خدا جويان در راه خدا يابى انجام مى دهند ، شبيه به همين حالت خود جوئى است كه خود را كنار گذاشته يا به عبارت صحيحتر خود را نرد بام قرار داده و از پله هاى آن بالا رفته ، مشغول رها كردن تيراند كه هر كجا آن تير بيافتد بروند و خود را از همان جا به دست آورند .
حال كه اين قضيه به شوخى و حماقت شبيه تر از يك قضيهء انسانى است . وضع خدا جوئى چه مى شود ؟ آن خدايى كه خود من مانند خواستن خواهنده يكى از تموجات درياى مشيت او است .
نيز ما نمى گوييم كه : تير اندازى با علم و فلسفه براى خدا يابى غلط محض است ، بلكه مى گوييم : بشر بايستى اين مقدار هشيار باشد كه بداند كه نتيجهء همهء تكاپوهاى علمى و فلسفىاش در راه خدا يابى رسيدن به نمى دانمهايى است كه جوشش حس خدا جويى او همچنان ادامه داشته باشد و بيك مى دانم اصيل برسد و تير و كمان را كنار بگذارد و خود و خدايش را در يابد .
تفسير ابيات آن فقير گنج طلب كه بيهودگىهايش او را به نوميدى كشانيده بود ، از خداوند الهامى دريافت كه مشكلاتش همگى گشوده شده است . آن الهام چنين گفت : من به تو گفته بودم : تيرى در كمان گذار نگفته بودم كه زه آن كمان را بكش و تير را بيانداز . من نگفته بودم كمان را سخت بكش و گفته بودم : تير در كمان گذار و بس .
تو فضولى كردى و كمان كشيدى و كمانگرى براه انداختى ؟ تو دست از اين سخت كمان كشيدنها بر دار و برو تير در كمان گذار و تير را پرتاب مكن . هر كجا كه تير افتاد همان جا را كاوش كن ، و زور و نيرو را كنار بگذار و طلا را به آزادى جستجو كن . مگر حق جل و علا نزديكتر از رگ گردن آدمى به آدم نيست ، پس چرا تير انديشه ها را به دور مى افكنى ؟ آخر . -