تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٧١ - موضع اهل كتاب در برابر امر ولايت
آنها نخواهد داشت. از اين رو بى آن كه خود به عواقب اعمال خود بينديشند يا سخن ناصحان را بشنوند دست به چنين عملى مىزدند.
«وَ حَسِبُوا أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تابَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا كَثِيرٌ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ- و پنداشتند كه عقوبتى نخواهد بود.
پس كور و كر شدند. آن گاه خدا توبهشان بپذيرفت. باز بسيارى از ايشان كور و كر شدند. و هر چه مىكنند خدا مىبيند.» دعوتگران و مصلحان چشمان امتند، چون ايشان را بكشند چنان است كه ديدگان امت را كور كردهاند و چون چشم آدمى كور شود، آيا به اين معنى است كه حقايق از ميان مىروند و به مجرد اين كه آنها را نبيند، دگرگون مىگردند؟ نه، بلكه به معنى اين است كه با آن تناقض پيدا مىكنند و بهاى گرانى را خواهند پرداخت.
در جلو تو تخته سنگى است كه چشم تو آن را مىبيند و به تو خبر مىدهد. اما تو به جاى اين كه آن را تصديق كنى و راهت را كج كنى كه با سنگ برخورد نكنى ميخى در چشمت فرومىبرى و آن را كور مىكنى، و اين كار بدان مىكنى تا ناصحى را كه تو را اندرز مىداده و راه مىنماياند كيفر دهى. زيرا سخنى مىگفته كه غرور و خودپسندى تو آن را ناخوش مىداشته. خوب، بعد چه؟ آيا مشكل تمام شد؟ نه، لحظاتى پيش خواهد آمد كه تو به آن سنگ مىخورى و ساق پايت مىشكند. و سرت شكاف برمىدارد. اهل كتاب هم با پيامبران خدا كه اندرزشان مىدادند چنين مىكردند. ناصحان را مىكشتند و مىپنداشتند كه اين عمل ايشان را از آنچه از آن برحذرشان مىداشتند نجات مىدهد. ولى ناگاه حادثه را رو به روى خود مىديدند. در اين حال برخى توبه مىكردند ولى توبه بيشترين امرى موقت بود، زيرا بىدرنگ عناد خود از سر مىگرفتند.
اين بعضى از آثار كفر به خداست كه يهوديان بدان عادت كرده بودند. و بر ماست كه بدين سبب با يهود دوستى نكنيم.