تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣١ - شرح آيات
شود، ناگهان از جاى بر مىخيزند و مىنگرند.» و اين همان زندگى دوّم است كه همراه انسان تا ابد جاودانه مىماند، و ميان اين دو زندگى و دو مرگ قدرت خداوند براى بشر متجلّى مىشود، آنجا كه كافران چاره و راهى جز اعتراف به خطاهاى خود ندارند، و در وضعى هستند كه به سبب گناهانى كه در زندگى دنيا مرتكب شدهاند از هر سو در محاصره گناهانند، پس با تضرع و التماس از خداوند درخواست مىكنند راه خروجى از آن تنگنا برايشان بگشايد.
«فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا- ما به گناهانمان اعتراف كرديم،» و براستى، ما هيچ چاره و اختيارى در كار خود نداريم.
«فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ- آيا براى بيرون شدن راهى هست؟» [١٢] و فرشتگان به آنان پاسخ مىدهند كه تنها يك راه براى بيرون شدن از اين تنگنا وجود داشت، و آن ايمان به خداى يگانه قهّار و تسليم به او بود «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً [١٣] و هر كه از خدا بترسد (و پرهيزگارى كند، خدا) براى او راهى براى بيرون شدن قرار مىدهد»، ولى شما در آمدن بدان راه را نپذيرفتيد و رد كرديد و فرصت را از دست داديد و بر خود تباه كرديد.
«ذلِكُمْ بِأَنَّهُ إِذا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَ إِنْ يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا- اين (عذاب) بدان سبب است كه چون خدا را به يكتايى مىخواندند شما انكار مىكرديد، و اگر براى او شريكى قرار مىدادند، شما به آن شريك ايمان مىآورديد،» زيرا شما ايمانى مىخواستيد كه خواهشها و شهوتهاى شما را توجيه كند، و واقعيّت فاسد و اقدامات خطاى شما را به رسميّت و حقانيّت بشناسد، و چنين چيزى را در دين توحيدى ناب نمىيافتيد، و اين همان سببى بود كه شما را به ردّ آن دين فرا مىخواند.
«فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ- پس فرمان، از آن خداى بلند مرتبه بزرگ است.»
[١٣] - الطّلاق/ ٢.