تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٤٤ - سوم چرا بويژه دوستدارى؟
دروغ مىدهند، و بويژه وقتى كه مضمون اتهام خود را در دروغ بستن او بر خدا عنوان كردهاند در حالى كه ميزان از خود گذشتگى و فانى بودن او را در خدا مىدانند؟
وانگهى آيا عقل مىپذيرد كه خدا پيامبر خود را كه او را با علم برگزيده، و نعمت رسالت را بدو ارزانى داشته و با پيروزى و ياورى بدو ولايت داده و آيات را بر دست او آشكار ساخته است، وا گذارد كه بر او دروغ ببندد؟! هرگز ... بيگمان اگر بخواهد او را مجازات مىكند و سادهترين مجازات همان سلب رسالت است، بدين گونه كه بر دلش مهرى مىنهد كه هيچ چيز نداند.
«فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلى قَلْبِكَ- اگر خدا بخواهد بر دل تو مهر مىنهد.» از اين آيه درمىيابيم: كه هر كس بر خدا دروغ بندد خدا او را با مهر نهادن بر دلش مجازات مىكند، پس شيرينى مناجات و لذّت نزديكى جستن او را به درگاه خود از او سلب مىكند.
از سنّتها و قوانين خدا در زندگى از ميان بردن باطل و محقّق ساختن حقّ است. و اين دليلى است بر اين كه رسالت خدا حقّ است و پيامبر او راستگويى است امين.
«وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ- و خدا به كلمات خود باطل را محو مىكند و حق را ثابت مىگرداند.» از دليلهاى درستى رسالت اين است كه كلمات خدا در قرآن براى پيامبر يا براى قوم و عشيره يا مصلحتهاى او، يا مصلحتهاى دستهاى معيّن نيست، بلكه براى حق است، كه با سنّتها و قانونهاى جارى در آفريدگان هماهنگى دارد، پس رسالت پايدار و باقى است، در حالى كه فرهنگهاى ديگر وقتى عوامل نشو و نماى آنها از ميان برود پايان مىيابند، پس اگر از عوامل طبقاتى يا نژادى يا قومى برخاسته باشند هنگام تبديل دولت حكمفرما از ميان مىروند، و اگر از خرافهها و نادانيها و گروه گراييها ناشى شده باشند با زوال آنها نابود مىشوند، از اين روست كه مىبينى كلمات خدا در قرآن دستخوش تأثير از هيچ عامل تغيير دهندهاى، هر چه باشد،