دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٣ - ١/ ٢ پدر
١١. الفصول المختارة در ذكر آنچه در شعب ابوطالب گذشت: وقتى مردم خوابيدند، ابوطالب، به همراه امير مؤمنان آمد، پس پيامبر خدا را بلند كرد و امير مؤمنان را در جايش خوابانْد. امير مؤمنان گفت: «اى پدر! من كشته مىشوم». ابوطالب گفت:
پسركم صبر كن كه صبر، سزاوارتر است
هر زندهاى سرانجامش مرگ است.
ما تو را در شدّت بلا بذل كرديم
به فداى اين نجيبزاده نجيب.
به فداى سرور شريف والا
و گشادهدست و بخشنده.
اگر مرگ در رسيد، پس تير به تو رسيده است
كه برخى [از تيرها] اصابت مىكند و برخى نه.
هر زندهاى گر چه دير بِزيَد
سهمى از تيرهاى مرگ مىگيرد.
پس اميرمؤمنان فرمود:
«آيا مرا به شكيبايى در يارى احمد فرمان مىدهى؟!
و به خدا سوگند، آنچه گفتم، از روى بىتابى نگفتم؛
بلكه دوست داشتم يارىام را آشكار كنم
و بدانى كه من، همواره فرمانبردار تو بودهام
و كوششم در يارى احمد، براى خداست
پيامبرِ هدايت وستوده شده در كودكى وبزرگى».
١٢. الكافى به نقل از اسحاق بن جعفر: به ايشان (امام صادق ٧) گفته شد: آنان ادّعا مىكنند كه ابوطالب، كافر بود.
فرمود: «دروغ مىگويند. چگونه كافر باشد و حال آن كه مىگويد:
آيا نمىدانيد كه ما محمّد را پيامبرى يافتيم
همچون موسى كه [نامش] در اوّلين كتاب، نگاشته شده است»؟!
و در حديثى ديگر آمده كه فرمود: «چگونه ابوطالبْ كافر باشد و حال آن كه مىگويد:
بىگمان دانستند كه فرزند ما دروغگو نيست
نزد ما و توجّهى به گفتههاى ياوه نمىشود.
روسپيدى كه با روى او از ابر سپيد، باران مىطلبند
فريادرس يتيمان، نگاهدار بيوگان»؟!