دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٥ - فصل چهاردهم عروج پيامبر از سينه وصى
جلوگيرى كردند.
پيامبر خدا كه آخرين لحظات زندگانى را مىگذرانْد، زره و پرچم خود را به على ٧ بخشيد و او را وصىّ خود قرار داد و در ضمنِ نجوايى طولانى، علوم بىشمارى را به امير مؤمنان انتقال داد و در حالى كه آخرين جمله را بر زبان مىراند كه: «لا، مع الرفيق الأعلى»[١] در آغوش على ٧، زندگى را بدرود گفت و روح مطهّرش از روى سينه همبَر و همراهش، همگام و مدافع بىبديل و رازدار بىنظيرش على ٧ به سوى «رفيق اعلى» پر كشيد.
اكنون على ٧ است و انبوه غمِ نشسته بر دل.
على ٧، پيامبر خدا را با چشمانى اشكبار و قلبى آكنده از غم با يارى فرشتگان و فضل بن عبّاس، غسل داد و كفن كرد. سپس چهره پيامبر خدا را گشود و در حالى كه سرشك از ديده جارى داشت، با صدايى شكسته در گلو كه انبوه انبوه، اندوه و درد و رنج را فرياد مىكرد، گفت:
پدر و مادرم فدايت باد! پاك زيستى و پاكيزه رفتى ....
و بر آن پيكر مطهّر، نماز گزارد و سپس اصحاب، دسته دسته، بر آن پيكر پاك، نماز گزاردند.
امام على ٧ با همكارى اوس بن خولى و فضل بن عبّاس، پيكر مطهّر پيامبر خدا را در همان جا كه روح شريفش پر كشيده بود، به خاك سپرد.
[١] اين جمله بدين معناست كه پيامبر ٦، خواستار خروج از دنيا و رفتن به پيشگاه الهى است. لغويان و محدّثان، دو معنا براى« رفيق اعلى» ذكر كردهاند: يكى به معناى خداوند، از آنجا كه« رفيق»، از نامهاى خداوند است، و ديگرى جايى در پيشگاه قُرب الهى كه ويژه پيامبران، صدّيقان، شهيدان، صالحان و ديگر مقرّبان درگاه خداوند است.