دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٧ - فصل چهاردهم عروج پيامبر از سينه وصى
٣٠٣. الإرشاد: امير مؤمنان، در بيمارى پيامبر ٦ هيچ گاه از او جدا نمىشد، جز به ضرورت. [يك بار] چون براى كارى بيرون رفت، پيامبر ٦ اندكى بهبود يافت و على ٧ را نديد. پس در حالى كه همسرانش پيرامونش بودند، فرمود: «برادر و همراهم را به نزدم فرا بخوانيد» و دوباره بىحال گشته، ساكت شد.
عايشه گفت: ابو بكر را نزدش بياوريد. او فرا خوانده شد و به نزد پيامبر ٦ آمد و بالاى سر ايشان نشست. چون پيامبر ٦ چشمانش را گشود و او را ديد، از او رو گردانيد. ابو بكر برخاست و گفت: اگر با من كارى داشت، مرا از آن آگاه مىكرد.
هنگام بيرون رفتن ابو بكر، پيامبر ٦ سخنش را تكرار كرد و فرمود: «برادر و همراهم را به نزدم فرا بخوانيد».
حفصه گفت: عمر را برايش فرا بخوانيد.
او را فرا خواندند. چون حاضر شد و پيامبر ٦ او را ديد، از وى نيز رو گردانيد و او هم بازگشت.
سپس پيامبر ٦ فرمود: «برادر و همراهم را به نزدم فرا بخوانيد».
امّ سلمه گفت: على را برايش بياوريد كه جز او را نمىخواهد.
امير مؤمنان، فرا خوانده شد و چون به او نزديك شد، پيامبر ٦، اشارهاى به او كرد. على ٧ خم شد و پيامبر ٦ مدّت زيادى با او نجوا كرد. سپس برخاست و در كنارى نشست تا پيامبر ٦ به خواب رفت.
مردم به او گفتند: اى ابو الحسن! چه چيزى با تو در ميان نهاد؟
گفت: «هزار باب علم به من آموخت كه هر كدامش هزار باب را بر من گشود و مرا به چيزى وصيّت كرد كه اگر خدا بخواهد، بدان اقدام مىكنم».
سپس پيامبر ٦ سنگين شد و به حال احتضار افتاد و امير مؤمنان، نزدش بود. چون زمان آن رسيد كه جان از كالبدش به در رود، به على ٧ فرمود: «اى على! سرم را بر دامنت بگذار كه امر الهى رسيد و پس از بيرون رفتن جانم، آن را به دست گير و به صورتت بكش. سپس مرا رو به قبله كن[١] و كار [غسل و كفن] مرا خود به عهده بگير و پيش از همه مردم بر من نماز بگزار و از من جدا مشو تا مرا در گور نهى و از خداى متعال يارى بخواه».
على ٧، سرِ پيامبر ٦ را به دامن گرفت و ايشان از حال رفت. پس فاطمه ٣ خود را بر او افكند و به صورتش مىنگريست و ناله مىزد و مىگريست و مىگفت:
سپيدرويى كه از ابرها با روى او باران مىطلبند
فريادرس يتيمان، پناه بيوهزنان.
پس پيامبر ٦ چشمانش را گشود و با آواى ضعيفى گفت: «دخترم! اين گفته عمويت
[١] محتضر بايد پيش از مرگ، رو به قبله باشد. از اين رو محتمل است در عبارت، تصحيفى رخ داده باشد و يا عبارت، تأكيد باشد.( م)