دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٣ - واژه«مولا» در ادبيات عرب
روايت] «وليّش» (به معناى متولّى امرش) آمده است.[١]
بدين سان، روشن گرديد كه «اولويّت در امور» و «سرپرستى امور» و «سيادت» و «رياست» و «زعامت»، در كلمه «مولا» مندرج است و نيز معناى «مولا» با «ولى»، همسانى دارد. اين دو مطلب، حقايقى شناخته شدهاند. بر اين حقيقت، اديبان، عالمان و مفسّران بزرگى تأكيد ورزيدهاند، چنان كه آورديم.[٢]
از اين رو، ما بر اين باوريم چنان كه حقمداران نحلهها و مذاهب ديگر نيز بر اين باور رفتهاند[٣] كه پيامبر خدا در آن هنگامه شگفت و عظيم و جاودانه، با آن جمله سرنوشتساز، هيچ چيزى را جز «ولايت»، «امامت» و «زعامت» على ٧ رقم نزد.
ساماندهى آن اجتماع شكوهمند، فقط براى آن بود كه مردمان، يك بار ديگر، ولى بسى گوياتر، رساتر و كارآمدتر، در گسترهاى بس عظيم، از ولايت على ٧ بشنوند و فردا و فرداها كسانى همىنگويند كه: ندانستيم، نفهميديم، نشنيديم و .... براى همين بود كه پيامبر ٦ بارها اقرار گرفت و در پايان، با صدايى بس رسا فرياد زد:
«ألا فَليُبَلِّغِ الشّاهِدُ الغائِبَ».
هان! حاضر به غايب برساند.
اكنون بر سر آنيم كه از يك سو ملازمات وارونهسازى اين معنا را در پيش ديد
[١] النهاية فى غريب الحديث: ماده« ولى».
[٢] ر. ك: نفحات الأزهار: ج ٦ ص ١٢٠١٦، الغدير: ج ١ ص ٦١٥ به بعد. اين دو عالم نستوه و مرزبان بزرگ حق و حقيقت( مير حامد حسين هندى و عبد الحسين امينى)، آنچه را ياد كرديم، با تأكيد بر دهها منبع ادبى، لغوى و تفسيرى گزارش كردهاند.
[٣] از جمله، سزامند است ياد كنيم از محقّق سختكوش و باريكبين مصرى، محمّد بيّومى مهران، استاد دانشگاه اسكندريه، كه بدون هيچ ترديدى، اين حقيقت را پذيرفته و بر اين باور رفته است كه قطعا« مولا» به معناى« اولى به تصرف» است و نه چيز ديگر( الإمامة و أهل البيت: ج ٢ ص ١٢٠).