دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٣ - فصل ششم ضربه سرنوشتساز در جنگ خندق
١٨٦. المناقب، ابن شهر آشوب: چون على ٧ بر عمرو بن عبد ود دست يافت، او را نكشت. پس بر على ٧ خرده گرفتند و حذيفه از على ٧ دفاع كرد. پيامبر ٦ فرمود: «اى حذيفه! دست نگهدار كه على، به زودى سبب توقّفش را مىگويد».
سپس على ٧ او را زد [و كارش را تمام كرد] و چون باز آمد، پيامبر ٦ علّت را جويا شد. على ٧ گفت: به مادرم دشنام داد و به صورتم آب دهان انداخت. پس ترسيدم مبادا با انگيزه نفسانى او را بكشم. رهايش كردم تا خشمم فرو نشست. سپس به خاطر خدا او را كشتم.
١٨٧. الإرشاد به نقل از ابو الحسن مدائنى: چون على بن ابى طالب ٧، عمرو بن عبدِ وَد را كشت، خبر مرگش را براى خواهرش بردند. گفت: چه كسى بر او جرئت كرده است؟
گفتند: پسر ابو طالب.
گفت: روزگارش را جز به دست همتايى بزرگوار به پايان نبُرد. اشكم خشك مباد اگر بر او بگِريم! قهرمانان را كشت و با دلاوران جنگيد و مرگش به دست همتايى بود كه بزرگ قوم خويش است. اى بنى عامر! من افتخارى برتر از اين نشنيدهام.
سپس، اين شعر را سرود:
اگر قاتل عمرو، كسى غير از اين [مرد] بود
تا انتهاى ابديت بر او مىگريستم.
امّا قاتل عمرو را عيبى نيست
آن كه از قديم، بزرگ شهر خوانده مىشده است.
١٨٨. امام على ٧: من عمرو بن عبد ود را كه برابر هزار مرد شمرده مىشد، كشتم.
١٨٩. پيامبر خدا ٦ هنگام رويارويى امام على ٧ و عمرو: همه ايمان با همه شرك، روياروى گشته است.
١٩٠. پيامبر خدا ٦: بى گمان، رويارويى على بن ابى طالب با عمرو بن عبد ود در جنگ