دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٩ - ٤/ ٢ جنگ احد
پراكنده شدند و ايشان، به شدّت خشمگين شد. پيامبر ٦، هرگاه خشمگين مىشد، عَرَق از پيشانى او چون مرواريد مىچكيد.
پس نگريست و على ٧ را در كنارش ديد و به او فرمود: «به خويشانت ملحق شو، آنان كه از گِرد پيامبر خدا پراكنده شدند».
على ٧ گفت: اى پيامبر خدا! سرمشق من، تواى».
پيامبر خدا فرمود: «پس مرا از اينان، آسوده كن!».
على ٧ يورش برد و نخستينكسى را كه از آنان ديد، زد.
جبرئيل ٧ گفت: «اى محمّد! بىگمان، اين كار، همان ازخودگذشتگى است».
[پيامبر ٦ فرمود:] «بى گمان، او از من است و من از اويم».
جبرئيل ٧ هم گفت: «اى محمّد! و من هم از شمايم».
پس پيامبر خدا به جبرئيل ٧ نگريست كه بر تختى از طلا، ميان آسمان و زمين نشسته و مىگويد:
شمشيرى جز ذوالفقار، و جوان مردى جز على نيست.
١٦٧. السيرة النبوية، ابن هشام به نقل از ابن ابى نجيح: در جنگ احُد، منادى ندا داد: «شمشيرى جز ذوالفقار، و جوان مردى جز على نيست».
١٦٨. المناقب، خوارزمى به نقل از ابو ذر از امام على ٧، خطاب به مهاجران و انصار، پس از بيعت گرفتن براى عثمان: «شما را به خداى متعال سوگند مىدهم، آيا مىدانيد اى گروه مهاجر و انصار كه جبرئيل ٧ نزد پيامبر ٦ آمد و گفت:" اى محمّد! شمشيرى جز ذو الفقار، و جوان مردى جز على نيست"؟ آيا مىدانيد كه چنين بود؟».
گفتند: آرى، چنين بود.
١٦٩. تاريخ الطبرى: مصعب بن عمير، در پيش روى پيامبر خدا، پرچم به دست، جنگيد تا