دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٥ - ٤/ ١ جنگ بدر
پس چون قريشْ شكافته و در هم شكسته شد، على بن ابى طالب ٧ او را ديد كه حيران است و نمىداند چه كند. پس به سوى او رفت و با شمشير، ضربهاى به او زد كه در سپر چرمىاش گير كرد. پس على ٧ آن را بيرون كشيد و ضربهاى بر ساق پايش كه زرهش آن را نمىپوشاند، وارد ساخت و آن را قطع كرد و سپس، كارش را تمام كرد و او را كشت.
چون [على ٧] به نزد پيامبر ٦ بازگشت، شنيد كه مىفرمايد: «چه كسى از نوفل خبر دارد؟».
به ايشان گفت: اى پيامبر خدا! من او را كشتم.
پيامبر ٦ تكبير گفت و گفت: «سپاس، خدايى را كه دعايم را درباره او اجابت كرد!».
١٤٨. حلية الأولياء به نقل از محمّد بن ادريس شافعى: مردى از بنى كنانه به نزد معاوية بن ابى سفيان رفت. معاويه به او گفت: آيا در بدر، حضور داشتى؟
گفت: آرى.
گفت: مانند كه بودى؟
گفت: جوانى قوى، همچون صخرههاى ويرانگر.
گفت: آنچه ديدهاى و شاهد بودهاى، برايمان بگو.
گفت: ما چيزى نبوديم، جز شاهدانى به مانند غايبان و پيروزىاى سريعتر از آن نديدهايم.
گفت: آنچه ديدهاى برايم توصيف كن.
گفت: پيشتر از همه، على بن ابى طالب را ديدم؛ جوانى نو رسيده و شيرى هوشيار. حساب شده [لشكر را] مىشكافت و جلو مىرفت. كسى در برابرش نمىايستاد، مگر آن كه او را مىكشت، و بر هيچ چيز ضربه نمىزد، مگر اينكه آن را مىدَريد. هيچكس را از او شكافندهتر در صف دشمن نديدم. حمله مىبرد و چپ و راست را هم به دقّت مىپاييد و گويى دو چشم در پشت داشت و جهيدنش چون آهوان صحرا بود.
١٤٩. الفائق به نقل از سعد بن ابى وقّاص: در جنگ بدر، على را ديدم كه مىگويد: