دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٥ - فصل سوم ايثار شگفت در شب هجرت
پس [پيامبر خدا] به على ٧، فرمان داد و على ٧، بهايش را به ابو بكر پرداخت. سپس پيامبر ٦ به على ٧ درباره حفظ پيمان و باز گرداندن امانتهايش سفارش كرد.
قريش، محمّد ٦ را در جاهليت، «امين» مىناميدند و پيش وى وديعه مىنهادند و حفظ اموال و كالاهاى خود را به او مىسپردند، و نيز برخى از اعراب كه در موسم حج به مكّه مىآمدند.
پس از نبوّت ايشان نيز كار، به همين شيوه بود. پيامبر خدا به على ٧ فرمان داد كه [پس از خروج از مكّه] با صداى بلند و رسا در ابطح (مكّه)، صبح و شام، ندا دهد: آگاه باشيد! هركس امانت يا وديعهاى در پيش محمّد دارد، بيايد تا امانتش به او بازگردانده شود.
[على ٧] مىگويد: پيامبر ٦ فرمود: «آنان از اكنون تا آنگاه كه بر من درآيى، نمىتوانند هيچ گزندى به تو برسانند. پس امانتهاى نزد مرا آشكارا و در پيشديد مردم، باز گردان. همچنين تو را به جاى خود، براى دخترم فاطمه مىگذارم و پروردگارم را براى هر دوى شما، و از او مىخواهم تا شما را حفظ كند» و به على ٧ فرمان داد كه شترهايى براى او و فاطمهها[١] و نيز هركس از بنى هاشم كه قصد هجرت با او را دارد، بخرد...
و پيامبر خدا به على ٧ چنين سفارش كرد: «و چون آنچه به تو فرمان دادم، به جا آوردى، آماده هجرت به سوى خدا و پيامبرش باش و پس از رسيدن نامهام به تو، بىدرنگ، حركت كن...».
و چون پيامبر خدا به مدينه وارد شد، در ميان قبيله بنى عمرو بن عوف در قُبا توقّف كرد؛ ولى ابو بكر از او خواست كه به مدينه وارد شود و بر اين درخواست، اصرار ورزيد؛ امّا پيامبر ٦ فرمود: «من به آن وارد نمىشوم تا آن كه پسر عمو و دخترم، يعنى على و فاطمه برسند» ...
سپس پيامبر خدا به على بن ابى طالب ٧ نامهاى نوشت و در آن به حركت به سوى او و درنگ نكردن، فرمان داد و نامهرسان، ابوواقد ليثى بود.
چون نامه پيامبر خدا به على ٧ رسيد، آماده خروج و هجرت شد و به مؤمنان ناتوانى كه با او مانده بودند، خبر و فرمان داد كه در سياهى شب، پنهان و سبكبار، خود را از هر درّهاى به «ذى طُوى»[٢] برسانند.
[١] مقصود از فاطمهها( فَواطم): فاطمه دختر پيامبر خدا، فاطمه بنت اسد( مادر على ٧) و فاطمه دختر زبير بن عبدالمطّلب است كه در ادامه متن مىآيد.( م)
[٢] گردنهاى كه در ابتداى راه مكّه به مدينه است.