دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٣ - فصل سوم ايثار شگفت در شب هجرت
را به دست مىآورم، و هر جا بخواهى مىروم و توفيقم جز از خدا نيست ....
پس چون شب درهايش را بست و پردههايش را فرو انداخت و اثرى پيدا نماند، مردانِ در كمين نشسته، به على درودهاى خدا بر او باد، روى آوردند و سنگ و خار[١] به سوى او پرتاب مىكردند و شك نداشتند كه او پيامبر خداست تا آن كه سپيده دميد.
آنان از رسوايى در روشنايى صبح ترسيدند. پس به على كه درودهاى خدا بر او باد، هجوم آوردند. در آن زمان، خانههاى مكّه بىدر و پيكر بود. از اين رو على ٧ آنان را ديد كه شمشير از نيام كشيدهاند و به سوى او رو آوردهاند و پيشاپيش ايشان، خالد بن وليد بن مغيره است.
پس على ٧ بر خالد پريد و غافلگيرش كرد و چنان دستش را فشرد كه مانند بچّه شتر، بىتابى مىكرد و همچون شتر، صدا مىكرد و به خود مىپيچيد و فرياد مىزد و مردان قريش، در پى او و در خَم خانه بودند.
على ٧ با شمشيرى كه از دست خالد در آورده بود، بر آنان حمله برد و آنان، چون چارپايان از جلويش به پشت خانه گريختند و چون خوب نگريستند، ديدند كه على ٧ است. گفتند: آيا تو على هستى؟
فرمود: «آرى، من على هستم».
گفتند: ما قصد تو را نداشتيم. يار و همراهت چه كرد؟
فرمود: «من اطّلاعى از او ندارم» و على ٧ مىدانست كه خداوند متعال، پيامبرش را نجات داده است؛ چون خبرش كرده بود كه به غار رفته و در آن پنهان شده است.
پس قريش، جاسوسانى در پىِ پيامبر ٦ فرستادند و در طلب او روانه كوه و بيابان شدند. على درودهاى خدا بر او باد، صبر كرد تا يك سوم از شب بعد سپرى شد و با هند بن ابى هاله، عازم غار شدند و نزد پيامبر رفتند.
پيامبر خدا به هند، فرمان داد كه دو شتر براى او و همراهش بخرد؛ ولى ابو بكر گفت: اى پيامبر خدا! من از پيش، دو شتر براى خود و شما آماده كردهام كه با آنها به يثرب برويم.
فرمود: «من آن دو و حتى يكى از آنها را نمىگيرم، مگر آن كه بهايش را بگيرى».
ابو بكر گفت: آن دو در برابر بهايش براى تو باشد.
[١] در متن عربى كتاب،« حَلَم» آمده است كه جمع« حَلَمَة» است و به گياه خاردارى كه در ماسهزارها مىرويد، مىگويند. برگهاى اين گياه، خشن و خارهايش تيز است.