دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤١ - فصل سوم ايثار شگفت در شب هجرت
به خود مىپيچيد؛ ولى سرش را از لباس بيرون نمىآورد تا اين كه صبح شد و سرش را باز كرد. پس مشركان به او گفتند: تو ناكَسى. يارت (پيامبر ٦) به خود نمىپيچيد و تو به خود مىپيچيدى و اين براى ما عجيب بود.
١٢٦. تاريخ الطبرى: چون صبح شد، گروهى كه در كمين پيامبر خدا نشسته بودند، داخل خانه ريختند و على ٧ از بسترش برخاست. پس چون نزديكش شدند، او را شناختند و گفتند: يارت كجاست؟
گفت: «نمىدانم. مگر من مراقب او هستم؟ به او فرمان داديد بيرون برود و او هم رفت».
پس بر سرش فرياد كشيدند و كتكش زدند و او را به مسجد الحرام بردند و ساعتى در آنجا زندانىاش كردند و سپس رهايش ساختند.
١٢٧. الأمالى، طوسى به نقل از هند بن [ابى] هاله و ابو رافع و عمّار بن ياسر، در بيان گردآمدن قريش بر كشتن پيامبر خدا و تصميم ايشان به هجرت به مدينه: پيامبر خدا، على ٧ را فرا خوانْد و به او فرمود: «اى على! روح الأمين، چند لحظه پيش با اين آيه نزد من آمد و خبر داد كه قريش براى نيرنگ زدن به من و كشتنم گِرد آمدهاند و از سوى پروردگارم به من وحى شده است كه از خانه خاندانم هجرت كنم و در پوشش شب به غار ثور بروم، و همو به من فرموده كه به تو فرمان دهم كه بر جاى من بخوابى تا با خوابيدنت بر بستر من، ردّ پايم پوشيده بماند. تو چه مىگويى و چه مىكنى؟».
على ٧ گفت: اى پيامبر خدا! آيا با خوابيدن من در آنجا، تو سالم مىمانى؟
فرمود: «آرى».
على ٧، شادمانه لبخند زد و به شكر خبر سلامت پيامبر ٦ سر به سجده نهاد. و على درودهاى خدا بر او باد، نخستين كسى بود كه براى خدا سجده شكر كرد و نخستين فرد اين امّت، پس از پيامبر خدا بود كه پس از سجده، چهره بر خاك نهاد.
پس چون سر برداشت، به پيامبر ٦ گفت: در پى فرمانى كه يافتهاى برو. گوش و چشم و ژرفاى قلبم فداى تو باد! به من هر فرمانى مىخواهى، بده كه خشنودىات