دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٧ - فصل دوم بالا رفتن از شانههاى پيامبر براى شكستن بتها
فصل دوم: بالا رفتن از شانههاى پيامبر براى شكستن بتها
كعبه در هماره تاريخ، جلوه يكتا پرستى بوده است. بدان روزگاران كه پيامبر خدا فرمان بعثت يافت و براى هدايت امّت برانگيخته شد، جاهليان از سرِ جهل و كژ انديشى اين خانه توحيد را از بتهاى گوناگون آكنده بودند و بدين سان، مركز توحيد را با اين عمل نابخردانه، به شرك، آلوده بودند.
پيامبر ٦ به زدودن اين همه زشتى و ناهنجارى همّت ورزيد و على ٧ را براى زدودن جلوههاى شرك از خانه توحيد، همراه برد. مولا بر دوش پيامبر خدا برآمد و بُت بزرگِ قريشيان (و به نقلى بت خزاعه) را از فراز خانه توحيد به زمين افكند.
اين فضيلت عظيم (بتشكنى بر دوش پيامبر خدا) را در گستره تاريخ، فقط على ٧ دارد؛ موهبتى كه هيچكس با آن بزرگوار در آن، شريك نيست.
١١٤. امام على ٧: همان شبى كه پيامبر خدا به من فرمان داد كه در بسترش بخوابم و از مكّه هجرت كرد، مرا با خود، نزد بتها برد و فرمود: «بنشين!». پس من كنار كعبه نشستم. سپس پيامبر خدا از شانههاى من بالا رفت و فرمود: «برخيز!». من او را بلند كردم و چون ضعفم را در زير [سنگينى] خود ديد، فرمود: «بنشين!». من نشستم و او را پايين آوردم.
پيامبر خدا براى من نشست و به من فرمود: «اى على! تو از شانههاى من بالا