انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٢٩٤ - مجلس ١٠٤ وجود چهار چيز در كنار چهار چيز ديگر(٢)
پيغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جواب اميرالمؤمنين علیهالسلام فرمود: منظور از فقر، فقر در دين است. واي بر چنين کسي، ما مسائل دينمان را بايد خوب عمل کنيم و الّا فقر عادي که مشکل نيست.
بزرگان ما زحمت زيادي کشيدند که خودشان را به مقامي برسانند که محبوب خدا باشند. مسأله فقر مالي را که اصلاً مطرح نمي کردند. به نان خشک هم قانع بودند. نان خشک ميخوردند و طلبگي ميکردند. از چراغ دستشويي براي مطالعه استفاده ميکردند زيرا بيش از اين نداشتند.
آيت الله شيخ محمّد حسين اصفهاني رحمه الله چقدر خون دل خورد تا خودش را به ملّايي رساند. پدرش کتکش ميزد و نمي گذاشت درس بخواند. ميگفت: تو حقّ نداري درس بخواني. بايد در مغازه من بيايي تا چيزي ياد بگيري و مرا کمک کني تا وضع مالي ام خوب شود. روزي شيخ محمّد حسين به پدرش گفت: آقاجان، من دلم ميخواهد طلبه شوم، درس بخوانم، ملّا شوم، خيلي ملّايي را دوست دارم امّا پدرش گفت: من نمي گذارم درس بخواني. روزي طلبه اي را در بيرون از خانه ديد. دوان دوان به طلبه رسيد و گفت: ببخشيد، اگر کسي بخواهد روحاني شود اوّل بايد چه کتابي را بخواند که بتواند وارد طلبگي شود؟ گفت: اوّلين کتابي که بايد بخواند درس نَحو است. شيخ محمّد حسين گفت: شما آن را داريد؟ گفت: بله، دارم. شيخ گفت: اگر ميشود آن را برايم بياوريد تا از آن نسخه اي بگيرم. گفت: چشم و کتاب را براي او آورد.
آيت الله شيخ محمّد حسين اصفهاني کتاب را برداشت و به مغازه پدرش رفت و مشغول خواندن شد. يک مرتبه پدرش از راه رسيد و ديد کتابي دست شيخ محمّد حسين است. به او گفت: اين کتاب چيست که ميخواني؟ گفت: چيزي نيست، کتاب آخوندها است. تا اين حرف را شنيد، بنا کرد به کتک زدن شيخ محمّد حسين. به او گفت: اي بدبخت فلان فلان شده، تو مينشيني اينجا